منډيګک
افغان تاريخ

نگاهی بر تاریخچه خوشـنویسی در افغانسـتان

0 183

پـژوهـش برمبنای اسـناد و مدارک تاريخی:

خط و نگارش در تاريخ مدنيت و فرهـنگ افغانسـتان از مباحث نهايت با اهميت ومهم اسـت، که توارد بدان مسـتـلزم کاوش و بررسی هـمه جانبه و گسـتردهء علمی وتاريخی ميباشـد. بادريغ در اين عـرصه کاوش اندک صورت گرفته و محققان ما کمتر مجال پـرداختن به آنرا يافته اند؛ باآنهم برخی دانشـمندان فريخته و گرامی ما چون: ميرمحمد علی هـروی که درعصر سـلطان حسـين بايقـرا ميزيسـت با تحريـر کتاب ” گنجينه خطوط افغانسـتان” نخسـتين کاوش را انجام داد، وقواعـد در خط نسـتعـليق را مقـرر کرد. قابل يادهانی اسـت که اين اثر ارزشـمند در سـال 1346 خورشـيدی برابر با 1987 عيسـائی مجداً در مطبعه کابل اقبال چاپ يافت. پـرو فيسـور (پوهاند ) عبدالحی حبيبی مورخ و نويسـندهء برجسـتهء افغان با نوشـتن کتاب ” تاريخ خط و نوشـته های کهن افغانسـتان ” در سـال 1350( خ) برابر با 1971(ع) گام اسـاسی و ارزشـمندی را دررا سـتای خط شـناسی و پيشـينه تاريخی آن گذاشـت و بسـا زوايای تاريک کتيبه های قبل التاريخ را، چگونگی پـيدايش خط های تاريخی و ريشـه های باسـتانی آن و صورت رواج آنها را در افغانسـتان قديم، به تفصيل مورد بحث قـرار داد. در اين کتاب آثار مکشـوفه و سـنگ نبشـته های قديم در افغانسـتان و کشـورهای همجوار بـرشـمرده شـده، ولی توجه بيشـتر به کنجکاوی هایی معطوف گرديده اسـت که خاک کنونی افغانسـتان ( سـرزمين آريانه- خراسـان ) را در بر مي گـيرد.

اين جسـتجو از ادوار زنده گانی اسـلاف پيشـين ما آغاز يافته و با پيدايش ورواج خط در اوايل دوره اسـلامی پايان ميابد. همچنان مسـاله تحول و انشـعاب خطوط دوره اسـلامی وتحليل ارزشـهای هـنری خط موضوع جداگانه ای اسـت که در مبحث ديگـری توسـط پـروفيسـور عبدالحی حبيبی دانشـمند سـترگ مورد پـژوهـش و تحقيق قـرار داده شـده اسـت، اين قسـمت تاريخچه خط و کتابت را از عصر قبل التاريخ تا اواخر قرن گذشـته عيسـائی بيان و توضيح ميدارد.

مو رخ شـهير مير غلام محمد غبار  در کتاب “افغانسـتان در مسـير تاريخ” که در برگيرنده جامع ترين تحليل ها و تعـليل ها در بسـا شـئون حيات اجتماعی، اقتصادی، سـياسی وفرهنگی افغانسـتان بوده و منجمله پيرامون مسـايل ادب، فرهـنگ و هـنر در ادوار گوناگون پـرداخته، آگاهی ها و دانسـتـنی های جالب ودر خور اهميتی را به ارمغان مانده اســت.

چهارمين کتاب ” هـنر خط در دو قرن اخير افغانسـتان” نام دارد. اين اثر وزين طبع 1343( خ) برابر با 1964(ع) مطبعه کابل و تاليف اسـتاد عاليقـدر عزيـزالدين وکيلی فوفلزائی اسـت که خودازجمله پيش کسـوتان معاصر هـنر خطاطی به شـمار می آيند. در اين کتاب تذکره بسـا خطاطان افغانسـتان تحريـر يافـته و هـمچنان نمونه های فـراوان انواع خط خود و ديگران را در آن گنجانيده اند. از لابلای آن مهارت مؤلف در اکثر خطوط قـديم و جديد آشـکار شـده اسـت، در همين جاسـت که وی قـدرت خامه پـردازی خود را نيز مسـلم گردانيده اسـت. اســـتـاد فــوفـلـزائی درايـن عـرصه بسـا آثار ديگـرمانـنـد؛ ” خزينة الاشــــراف”، “اصول خطاطی”، “تحفة المولود” وامـثـالهـم را بـه يـادگار مانـده انــد.

اثرديگـر ” تعـليقات بر ديباچه دوسـت محمد کتابـدار” از اسـتاد فکری سـلجوقی هـروی اسـت، در اين کتاب مفـيد نيز ذکری از برخی خطاطان متأخـر با نمونه های آثار شـان آمده اسـت. اين اثـر از سـال 1346 (خ) تا 1348 (خ) در مجله آريانا طبع کابل نشـر گرديد ودر سـال 1349 (خ) برابر با 1970 (ع) به شـکل کتاب جداگانه ای بچاپ رسـيد.

باخوانش و کاربرد چنين آثار ارزشـمند و نبشـته های متين ميتوان به نگارش و پـژوهـش قـرين به حقيقت تاريخچه و منشـاء ظهور خوش نويسی در افغانسـتان عزيـز پـرداخت و برای آنهـائی کـه خـواهـان تـدقـيـق بيشـتر در ايـن عـرصه انـد، راهگشـائی و مــدد رســانـيــد.

در اواخر قرن 14 (ع) امير تيمور درآسـيای ميانه امپـراتوری وسـيعی را تشـکيل داد. که در آنزمان تمام ممالک ماوراءالنهر{ مـراد از فرارود اسـت که بعـد از اسـتيلای عرب به اين نام ياد شـد} شـامل جمهوری های کنونی ( ازبکسـتان، ترکمنسـتان، تاجکسـتان، قزاقسـتان، قرغـزسـتان )، افغانسـتان و ايران را در بر ميگرفت. چون مردمان اين امپـراتوری مواريث هـنری دوره غـزنوی ها، غوری ها، خوارزم شـاهی ها و سـلجوقی ها را با آثار هـنر اسـلامی از غـرب و هـنر چينی و هـندی و مغـولی را از شـرق باخود داشـتـند؛ بناءً هـنگامیکه شـاهـرخ پسـر امير تيمور در آغاز قرن 15 (ع) در هـرات به مرکز امپـراتوری خود نشـسـت، وی چنين مواريث را در سـمرقـند و هـرات پـرورانيد، بعـدها هـرات به مرکز رنسـانـس هـنری آسـيای ميانه مبدل گرديد و مخصوصاً هـنر کتاب نويسی و زيبا نويسی به معـراج خود رسـيد، که ابنيه عظيمی ازکتيـبه هـای منحصر به فرد آنزمان تا کنون از مفاخر ملی افغانسـتان بشـمار ميـرود.

هـرات تا اواخر عصر سـلطان هـنر پـرور حسـين باايـقـرا که مصادف به اواخر قرن 15 (ع) اسـت در رشـد و تکامل کتاب نويسی و هـنر خطاطی گامهایی برداشـت، در همين دوره اسـت که هـنر خوش نويسی، نقاشی، کتاب سـازی و ميناتورکاری از اين پـرورشـگاه رنسـانـس هـنری به بخارا، اصفـهان، تبريـز و هـندوسـتان انتـقــال يـافـت.

هـنر خوشـنويسی و خطاطی در مدنيت اسـلامی هم مراحل تکامل خود را پيمود و بجای هـنر نقاشی مکتب کندهارا و مانی، نوشـانی و سـاسـانی در ابنيه دينی به طور تـزیينی به کار رفت، هـرچند شـاهان در کاخهای مجلل شـان گاهی ديـوارهای نگارين و مصور هم داشـتـند؛ که بقايای قصرهای لشـکری بازار بسـت به وسـيله باسـتان شـناسـان و محققان شـناسـائی شـده اســت.

اسـتاد عبدالحی حبيبی به روايت از تاريخ بيهقی در اثر ياد شـده شـان مينويسـند: ” بيهقی مورخ دربار غـزنه از يک خانه ای مصور نگارينی که شـهـزاده مسـعود در باغ عـدنای هـرات سـاخته بـود خبر ميدهـد، ولی اين عمل شـهـزاده مورد بازپـرس و رنجـش پــدرش ســـلطان محـــمـود واقـع شــد”

از اين داسـتان ميدانيم که گويا بر بناهای دولتی تصاويـر رنگين را با احتياط به کار ميبردند، اما معابد، مسـاجد، زيارتگاهها و مقبره ها از آن خالی بودند، در چنين موقعـيت اسـت که بجای تصاوير، انواع خط تـزیـينی و گل کاری ها و نقوش غـير جانـدار در چنين موارد بکار ميرفت. که در پهلوی سـاير زمينه ها

و اسـتعـداد هـنری، همين عامل دينی هم محرک پـرورش وايجاد ورواج انواع خط های تزیينی گرديد، و هـزاران نسـخه خطی مزين و منقـش و مطلا از قـرآن نوشـتـند و يا بر بناهای خود انواع خطوط تزیينی و نقـاشی های گوناگون را به يادگار مانـدنـد.

” توجه به هـنر خطاطی در عصر تيموريان بـدرجه ای بود که شـهـزادگان ايـن خانـدان مانـنـد بـايـسـنغـر و ابـراهـيم و بـديع الـزمان نـيـز خطاطان ماهــر بـودنـد.”

چنين عطف به هـنر خوشـنويسی باعـث گرديد، تا اسـتعـداد خلاق مردم هـرات و تمام ملل خراسـان به آفرينش های هـنری معطوف شـود و هـزارن نفر هـنرمند، خطاط، نقـاش، مجسـمه سـاز، معـمار، کاشی کار و رنگ سـاز تحت پـرورش اسـتادان اين فـنون قـرار گيرد و به تخلـيـق آثار گرانبهای فرهـنگی مبادرت ورزند. رنسـانس هـنری هـرات شـهکار ها و آثار جاويدانی را در رشـته های گوناگون هـنرآفـريد، که پـرداختن بدان مسـتلزم کاوش ويـژه ای ميباشــد.

مبرهـن اسـت که مطالعه و تدقيق در شـعـب تاريخ مدنيت افغانسـتان، ميخواهـد تا اثـر پـذيری های آن از مبادی وفـرآوردهای ديگران نيـز مورد توجه قـرار گيرد، چه امتزاج فرهـنگی در آسـيای ميانه باعث به وجود آوردن فرهـنگهای خاص افغانسـتانی گرديده ودر عـين حال هـمين فرهـنگ ها صبغه بخصوص خود را حتی الامکان حفظ کرده اسـت، که بالنوبه در تاريخ فـرهـنگ آسـيای مـيـانه اهـميـت خاصی دارد و جـز مهـم تاريخ فـرهـنگ بشــری اســت.

2) عـروج و نـزول يا فـراد وفـرود خوشـنويسی در ازمنه های مختلف تاريخ کشـور:

همانطوری که تاريخ تمدن وفرهـنگ در اين سـرزمين باسـتانی مملو از فراز و نشـيب و عـروج ونزول اسـت، به موازات آن هـنرها منجمله هـنر خوشـنويسی، نقـاشی و نگارش نيز از تاثـيرات تهاجمات، اسـتيلاگری ها، انحطاط و هجوم فرهـنگی در امان نمانده، بلکه در هـر دوره ای از تاريخ اين سـرزمين همپا وهم سـنگ با سـايـر پـديده های اجتماعی و فرهـنگی – کانون ها و تمدن های نوخاسـته دسـتخوش انواع عصبيت ها گرديده و تنها از ظهور اسـلام تا اسـتيلای چنگـيز خان مغولی اسـت که قسـمت اعظم فرآوردهای هـنری ما به يغما برده شـد و حادثات سـوء تاريخی چون؛ تخريبات علاوءالدين جهانسـوز، آتش افـروزی های چنگيز خان و ضربات سـاير مهاجمين اين سـرزمين را تکان داد.

مرحله ديگر از اوايل قرن شـانزدهم تا نصف اول قـرن هـژدهم حدود دوصدوچند سـال را در بر ميگيرد، که افغانسـتان دسـتخوش تجزيه و تقـسـيم گرديد، در اين دوره آزادی ملی کشـور محدود شـد، مکتب فرهـنگی و ادبی هـرات وجود نداشـت وسـاير مراکز فرهـنگی متلاشی و شـهرها روبه انحطاط گذاشـت، دراين دوره هـنر به قهـقـرا گرایيد، مدارس مسـدود گرديد و چون مشـوقی وجود نداشـت، هـر گاه هـنرمندی و يا اسـتادی ظهور ميکرد، بيشـتر به هـندوسـتان که در آنزمان مجلل بود جذب ميگـرديد. در چنين وضع بود که ديگر کاشـفی، جامی، عليشـير نوائی، و بهـزادی در افغانسـتان ظهور نکرد.

اين دوره نه تنها مرحله تعطيل سـير تکاملی تمدن افغانسـتان بود، بلکه دوره تـنزل و انحطاط مادی و فرهـنگی کشـور بشـمار ميـرود.

پس از تجزيه و تقـسـيم افغانسـتان در قرن شـانزدهم بدسـت دولتهای ماورءالنهر ( فرارود )، صفوی ايران و بابری هـندوسـتان، مرحله مبارزات سـياسی مردم افغانسـتان عليه نفوذ بيگانگان و تاسـيس حکومات مسـتـقل ملی تا سـرحد اشـغال کشـور ايـران بميان می آيد، اما عمرايـن انقلاب سـياسی ( از قيام ميرويس خان هوتکی در 1709 تا اسـتيلای نادر افشـاردر 1731 ) به مقـياس عمر تاريخی يک ملت بسـيار کوتاه و حدود 30 سـال را در بر گرفت. در اين مرحلهء گذرا کدام تحول مهمی در عرصه تمدن و فرهـنگ بميان نيامد، اما؛ اين دوره مقدمه و ظهور يک تحول بزرگتر سـياسی در افغانسـتان بود، که عبارت از احياء و تشـکيل مجدد افغانسـتان در قرن هـژدهم بود. تحولات اين دوره تا حـدودی تـنـزل و انحطـاط فرهـنگی دوره هـای پيشـين را تحت شـعاع قــرار داد.

اين تحول با ايجاد دولت ابدالی بميان آمد، که اسـتقـرار و تشکيل مجدد افغانسـتان را به ارمغان آورد.

اين دوره از قرن هـژدهم تا اوايل قـرن بيسـتم را در بر ميگرفت.  احمد شـاه ابدالی بنيان گذاراين دولت در ايجاد اردوی ملی، انتظام ملی و اسـتحکام دولت پـرداخـت.

در زمان تيمور شـاه ابدالی حکومت از کندهار به کابل انتقال يافت، هـنگام سـلطنت احمد شـاه و تيمورشـاه که 45 سـال را در بر گرفت يک دوره امنيت نسـبی داخلی کشـور بود، فرهـنگ اين دوره بجز احيـای نابسـامانی های دوره انحطاط کدام ارمغان درخشـان تر نداشـت، در حا ليکه در خارجه حوادث عظيم سـياسی و اجتماعی مانند: انقلاب کبير فرانسـه و ظهور ناپليون، دنيای قديم اروپا را تکان داده و براعظم اروپا را به لرزه در آورده بود. همچنان تحولاتی در نيم قاره هـند باعث اداره امور هـندوسـتان بدسـت انگليسـها گرديده بود، و تحرکاتی را بميان آورده بود، معهذا در افغانسـتان همان فرهـنگ و هـنر قـديم قرون وسـطائی فقط از نابودی نجات يافـت.

در دوره ديگر که سـياسـت تعـرضی انگلسـتان از اواخر قـرن هـژدهم تا اواسـط قرن بيسـتم دربرابر افغانسـتان ادامه يافت و هـمچنان سـياسـت توسـعه طلبی روس تـزاری موانع جدی را در راه رشـد و احيای فرهـنگی بميان آورد. در اين دوره اسـت که مردم افغانسـتان در مقايسـه دولت زاری روس با دولت لاردهای انگلـيس ميگـفـتـنـد: ” سـگ زرد بـرادر شـغـال اســت”.

امير شـيرعليخان يکی از شـاهان دوره اول محمد زائی هاسـت که در حفظ توازن و تعادل د يپلوماتيک ميان انگليسـها و روسـها در روابط خارجی و داخلی خود سـعی زياد بخرچ داد. معاهـدات و پـروتوکول های فـراوان با هـر دو طرف عقـد کرد، اما در ميان دو ابر قـدرت آنزمان که هـر يک منافع اسـتراتيـژيک در اين خطه بلا کشـيـده داشـتـنـد، تـاب مقـاومـت نـيـاورد و از پـا افـتـاد.

يک دوره رشـد نسـبی فرهـنگی در همين دوره امير شـيرعلی خان اسـت که بنام ريفورم قـرن نزدهم در کشـور مسـتـقل افغانسـتان ياد ميشـود، نهضتهای سـياسی، اجتماعی و فرهنگی اين دوره بيشـتر به شکل عکس العمل در برابر تجاوزات اسـتعماری اروپائی ها به وجود آمده بود، يکی از پيشـگامان اين نهضت سـيد جمال الدين افغان ( 1896- 1838 ) اسـت که پس از مرگ امير دوسـت محمد خان به دربار امير شـير علی خان باقی ماند. امير شـيرعلی خان با درايت توانسـت ازاين شـخصيت بزرگ علمی و فرهـنگی اسـتفاده حـد اقـل نما يـــد.

در پـرتو ارشـادات سـيد، امير شـير عليخان در صدد تطبيق پـروگرامهای اصلا حی در افغانسـتان برآمد ودر مدت دهـسـال در انکشـاف امور اقـتصادی، اجتماعی و فرهـنگی مبادرت بعمل آورد، در زمينه فرهـنگ امير مطبعه ليتو گرافی را به اهـتمام ميرزا عبدالعلی خان در بالاحصار کابل تأسـيـس نمود و جريده مشـهور شـمس النهار را در16 صفحه منتشـر سـاخت، شـماره های شـمس النهار که بعد ازسـال 1290 (خ) به چاپ رسـيد بزبان دری و خط نسـتعليق خوش نويس معـروف ميـرزا عبدالعلی خان مذکوربه نشـرات خود ماه دو، و گاهی سـه بار ادامه داد، گسـترش تخنيک و ايجاد مطابع هـرچند کارهای نسـخ خطی را محدود ميسـاخت، اما دراين دوره نسـخ خطی فراوان از مناشـير و دسـاتير گرفـته تا فرامين و نبشـته های متعـدد در دسـتگاه حکومت و قوهء اجرائيه که برای اولين بار به شـيوه معاصر کابينه و هـيات وزرا بميان آمده بود ودر راس آن     سـيد نورمحمد شـاه خان فوشـنجی بحيث صدراعظم قـرار داشـت، وسـعت يافـت.

در ادارات حکومت سـرمنشی حضور که نخسـت دبيرالملک ميرزا محمد حسـين خان و بعد ها محمد نبی خان واصل کابلی که شـاعر ورزيده و خطاط ماهـر در شـيوه نسـتعليق بود و همچنان ميـرزا عبدالوفا خان يوسـف زائی که اين سـمت را بعهده داشـت و به شـيوه نسـتعليق اسـتاد عصر خود بود، امور دفتر داری دولتی را پيش می بردند، اين دفتر مرکب از خطاطان، خوشـنويسـان و قلم بدسـتان بيشـماری بود، اينها در عين حالی که امـور يـوميـه را پـيـش مـی بــردنـد، در حقـيقـت منـادی هـا و اسـتادان شـيوه های مختلف خطاطی و خوشـنويسی بوده انــد.

امير عبدالرحمن خان هـر چند در اسـتحکام دولت مرکزی پـرداخت، ولی در اين عصر بی اعتنائی های فراوان در رابطه به فرهـنگ روا گرديد، چون امير مذکور از تمدن و فرهـنگ جديد جهان آگاهی داشـت بناءً ميتوان اين عـمــل او را تعـنــد و تعـمـد از فـرهـنگ دانســت.

امير حبيب الله خان در هـژده سـال حکومت داری اش از خود سـيماهای گوناگون را تبارز داد، او در مرحله نخسـت مصمم شـد که از خود تقـوای مذهـبی نشـان دهـد وزير عنوان دين و مذهـب در عرصه های فرهـنگی بر شـانه های مردم به ويـژه قشـر زنان کشـور بار های سـنگين را گذاشـت، زنان را از گشـت و گذار در زيارتگاهها و مزارت منع کرد و پـوشـيدن برقع را اجباری سـاخت، وی به اين تظاهـر اکتـفا نکرد و امر نمود تا سـراينده ها ورقاصه های زنانه در محله خرابات شـهر کابل اجباراً از رقص و سـرایيدن توبه نمايند. اين تـنها نبود بلکه امر کرد تا هـندو ها دسـتار زرد به بندند و زنان شـان برقع زرد  تا از د يگران تفکيک شـوند و به همين منوال بسـا قيودات د يگر؛ بهر حال امير جوان شـکنجه های امير عبدالرحمان خانی از قبيل؛ قـين وفانه وتيل داغ و غيره را منع کرد، که جالب تر آن از بين بردن سـياه چاههای پـدرش در کابل و هـرات بود.

مهمترين کاری که در اين عصرعملی شـد گذاشـتن تهداب معارف و فرهـنگ جديد در افغانسـتان بود، در صنوف ابتدائی در زمره سـاير مضامين يکی هم حسـن خط و مشـاقی بود، بدينترتيب هـنـرخطاطی و خوش نويسی شـامل نصاب تعليمی معارف گرديد. بر علاوه مطابع جديد، توپوگرافی و نقشـه کشی نيز بميان آمد ، و زنگوگرافی در همين دوره وارد و به کار انداختـه شــد.

مطابع ليتوگرافی توسـعه يافت و هـنر خوش نويسی و حکاکی ترقی بيشـتر يافت، اين عصر که يکی از ادوار ترقی فرهـنگی به مقايسـه آنزمان محسـوب ميشـود، توانسـت که زمينه های خوب رشـد و تکامل هـنر خوشـنويسی را بميان آورد.

در همين دوره اسـت که اسـتادان برجسـته هـنر خط نسـتعليق چون مير عـمــاد حســينی بـنـيـان گـذار اين روش و اسـتاد عبدالرحمن هـروی ظهـور مينماينـــد.

همزمان با انقلاب سـياسی در افغانسـتان و کسـب اسـتقلال در سـال 1919(ع) تحولات گسـترده فرهـنگی و اجتماعی نيز بميان آمد، تاسـيس مکاتب و مدارس صنايع نفـيسـه و گسـترش عرصه های فرهـنگی وکتابخانه ها، پذيرش سـبک های عصری در اداره امور و پـروگرامهای اصلاحی جزء پاليسی طراز اول آن زمان محسـوب ميشـــد.

در اين عصر طلائی اسـت که خوشـنويسـان بنام مانند؛ سـيد محمد عطا کندهاری اسـتاد نسـتعليق، ميرزا محمد يعقوب خان کابلی اسـتاد نسـتعليق، ميرزا محمد ناصر کابلی اسـتاد نسـتعليق، شـيخ محمد رضا هـروی اسـتاد خطوط، سـيد محمد داود حسـينی اسـتاد خطوط گوناگون، سـيد محمد ايشـان حسينی الافغانی اسـتاد خطوط، عزيز الدين وکيلی فوفلزائی اسـتاد شـيوه های گوناگون خط، ميرزا عبدالغفار خان وفا يوسـف زائی اسـتاد نسـتعليق وديگران چون؛ اخوند محمد علی هـروی وصد های ديگر ظهور، رشـد وتکا مــل مينـما يند.

بعد از سـقوط دولت امانی دوره اختناق واغتشـاش سـقوی بميان آمد، که دراين دوره نه تنها مجال پـرداختن به فرهـنگ و هـنرها نبود بلکه هـنرها، ادبـيـات وفـرهـنگ ســيـر قهقـرائی خـود را پـيـمــود.

بادريغ که در عصر زعامت نادر شـاه نيز چندان وضع بهتری بميان نيامد و جای رژيم اغتشـاشی را رژيم اسـتبدادی وارتجاعی گرفت. مطابع آزاد مسـدود شـد، امور طبع ونشـر به مطبعه دولتی محـدود و متمرکز گرديد، در اين عصر که تايپ رواج بيشـتر يافت و ماشـينهای تايپ تحت کنترول قرار داده شـد سـانسـور به اوج خود رسـيد، اداره امور فرهـنگی بدسـت ملا ها مانند: ( محمد امين خان لوگری وبرهان الدين خان کشککی ) سـپرده شـد. انجمن ادبی کابل به يک اداره دولتی که قادر نبود يک کلمه از نقايص امور اجتماعی بنويسـد مبدل گرديد. مواعظ مذهـبی و مداحی و خرافات جای حقايق و ترويج دموکراسی را گرفت، در يک کلمه مطبوعات سـرکاری بميان آمد و جای آزادی مدنی و اجتماعی دوره امانی را اشـغال کرد. در 16 عقـرب 1323 (خ) برابر با 1933 (ع)نادرشـاه کشـته شـد و بلا فاصله در هـمان روز سـلطنت پـســرش ظـاهــر شـاه در پايتخت اعــلام گــرديـــد.

در اوايل اين سـلطنت که نقـش کاکای شـاه در اداره امور برجسـته و تعـیين کننده بود، اختناق ادامه يافت و اداره نوع امير عبدالرحمان خانی بالای مردم تعميل گرديد، زندان ها وسـعت يافت، نقاط مختـلف کشـور منجمله جنوب افعانسـتان را به شـکل يک تبعـيد گاه سـياسی در آورد.

در زمان حکومت شـاه محمود خان صدراعظم 1325 تا 1332 (خ) برابر با 1946 تا 1953 (ع) اسـت که اوضاع اجتماعی تا حدودی تغـیير می يابد و مبارزات سـياسی، دموکراتيک و ملی ظهور مينمايد. فشـار چنين مبارزات اوضاع را به طرف دموکراسی، رشـد و توسـعه مطبوعات وفرهـنگ متحول ميسـازد. وبه یقين که در اين دوره بازهم هـنرها و فرهـنگ رشـد مينمايد، در حالی که تخنيک معاصر آهسـته آهسـته سـاحه خطاطی و خوشـنويسی را محدود می سـازد، ولی اين هـنر وسـعت می يابد و علاقمندان فراوان در خارج از سـاحه دولت نيز به اين هـنر می پـيوندند.

اين سـلسـله در زمان حکومت اول سـردار محمد داود خان صدر اعظم، وهمچنان در دوره های بعدی دموکراسی حکومتهای؛ محمد يوسـف خان، محمد هاشـم ميوند وال، نوراحمداعتمادی، داکترعبدالظاهـر و موسی شـفـيق طور نيم بند و به شـيوه های بيروکراتيک ادامه يافت وبه تناسـب دوره سـلطنت نادر شـاه و دور شـاهی مطلقه فرهـنگ و هـنرها به رشـد نسـبی اش ادامه داد.

دور رياسـت جمهوری داود خان که در حقيقت نخسـتين جمهوری افغانسـتان محسـوب ميشـود، توام با تغـیيرات شـگرف و شـتابزده بود، در اين عصر در حاليکه فشـار و سـرعت ارجعـيت داشـت، باآنهم هنر ها مسـيرش را طی کرد و طبعاً در نظامهای انقلابی که تبليغ و ترويج اهميت بيشـتر می يابد، زمينه رشـد فرهـنگی بيشـتر از پيش مسـاعـد ميشــود.

با بميان آمدن تحولات دموکراتيک در دهـه هـشـتاد عیسـایی با وجوديکه شـتاب و خيزش از مراحل قانونمند اجتماعی، سـياسی و فرهـنگی مميزه اين دوره بود، اما نهادهای فرهـنگی بـر پايهء احسـاس ونيازمنـدی هـدفمندانه رشـد وگسـترش يافت، از جمله هـنر های زيبا به توسـعه و تکامل نسـبی دسـت يازيد وشـمار بزرگی از بهترين شـخصيتهای هـنری ودر اين ميان اسـتادان هـنر خوشـنويسی چون عزيز الدين وکيلی فوفلزائی، حسـينی، خرمی، تميم رها، سـيد محبوب الله هاشـمی، عبدالکريم حليمی، عمر صديقی و صد های ديگـر چنا ن هـنر آفرينی کردند که مايه افتخار کشـور ومردم ماسـت. همچنان اينها با مسـاعـدت دولت توانسـتند تا نسـلی از بهترين خطاطان و خوشـنويسـان را به جامعه تقـديم کنند.

در اين دورهء منورانه آرشـيف ملی بمثابه مرکز تجمع و نگهداشـت آثار و اسـناد مهم تاريخی در پهلوی حفاظت از کتب تاريخی، اسـناد اداری، فوتوهای تاريخی، کتب چاپی قديمه وکمياب و آثار پـژوهـشی تاريخی؛ تنها 685 جلد کتاب نسـخ خطی ( خوشـنويسی) و اسـناد قلمی تاريخی را که همه به وسـيله خوشـنويسـان گذشـته ، بر پايه اصول عتيق کتابداری فهرسـت، تـنظيم و نسـخه برداری کرد.

همچنان از آثار و نسـخ خطی مهم، کمياب و ناياب مکـرو فيلم سـاخته و بايگانی شـد، آرشـيف ملی افزون بر اينکه مرکز مهم و با اعتبار برای پـژوهـشـگران و دانشـمندان شـمرده ميشـد، بمنظور معرفی بيشـتر آثار دست داشـته و جلب علاقمندان به مطالعه و پـژوهـش هـرچند زمانی نمايشـگاهی از برخی آثار خويش را داير ميکرد.

نگارسـتان غلام محمد ميمنه گی، گالری ملی، سـالون وزارت اطلاعات و کلتور، اتحاديه هـنرمندان، گالری هـنرهای زيبای دانشـکده ادبيات دانشـگاه کابل، خانه های فرهنگی، مراکز فرهـنگی که بنام شـخصيتهای بزرگ فرهـنگ افغانسـتان چون: ابوريحان البيرونی، شـيخ الرئيس ابن سـينای بلخی، امير علی شـير نوائی، پـير بلخ مولانا نورالدين عبدالرحمن جامی، ناصر خسـرو بلخی، حکيم سـنائی غزنوی، خوشـحال خان ختک و دهها چنين مفاخر ملی یاد ميشـد، همه وهمه شـاهـد برگذاری محافل فرهـنگی، نمايش های هـنری، نقاشی و خطاطی بوده و در عـين حا ل در چنين مراکز کورسها برای آموزش نقاشی، خطاطی و خوش نويسی، مينا تورکاری، طراحی ورسـامی گشـايش می يافت. اينها نمونه های جالب مواظبت دولت وقت از هـنر و فرهـنگ اسـت.

خوشـنويسـان و خطاطان تـنها به همين محدوده که مطرح شـد، باقی نمی ماند، بلکه بسـا خوشـنويسـان ارجمند و زبردسـتی وجود دارند، که بنابر عـدم دسـترسی به تـذکره آنها از قـيد نگارش مانده اند، اميد اسـت، دوسـتان – علاقمندان و به ويژه خود خوشـنويسـانی که درقـيد حيات اند، و يا اقارب و وارثان شـان اين آغاز را به انجام قـرين سـازنــد.

عصر جهادی ها تا کنون خود يک دوره جالب و عطف توجه اسـت، در اين دور، تاريخ  فرهـنگی ما وارد يک نشـيت عميق ميگردد، که نه تنها شـيرازه نظام اجتماعی، سـياسی و فرهـنگی برهم ميخورد، بلکه جامعه در کليت آن سـير قهقـرائی و نزولی خود تا سـرحد از بين بردن ارثيه فرهـنگ ملی و جهانی را می پيمايد. اعـدام بودا اين نمونه ابهت فرهـنگ باسـتان ما، وشـکسـتن صد ها مجسـمه و آثارتاريخی ديگر، به يغما بردن موزيم ملی وفروش آثار آن به کشـورهای خارجی، و صدها نمونه ديگر همه وهمه بيانگر فرهـنگ سـتيزی و هـنر سـتيزی اسـت، در عصری که چنين باشـد، به يک کلمه ميتوان گفت اين دوره – دوره نزول و سـراشـيبی فرهـنگی اسـت، يگانه اميد هـمانا اسـتقـرار نسبی اسـت که بعد از قانون اسـاسی جديد بميان آمده اسـت، هـرگاه در اين دور حاکميت قانون جاگزين تفـنگ سـالاری شـود و در نتيجه يک حکومت دموکراتيک و سـيکولر اداره امور را بد سـت گيرد، در چنين فضا ممکن اسـت، تا از احيای مجدد فرهـنگی منجمله در راسـتای هـنر خوشـنويسی که مطمع نظر ماسـت سـخن بميان آورد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!