منډيګک
افغان تاريخ

چگونه شاه اشرف افغان از تقسیم ایران میان روسیه تزاری و ترکیهء عثمانی جلوگیری کرد!

اقتباس، نوشته، تنظیم و تخلیص از: دوکتور نوراحمد خالدی

2 530

اخیراً بهرام مشیری گزارشگر تلویزیونی ایرانی از خدمات شاه اشرف افغان در دفاع از قلمرو ایران در مقابل عثمانیها و روسها در سال ۱۷۲۶ میلادی با رضایت یاد آوری کرده میگوید که حکومت افغانها بر ایران را نباید مشابه تجاوزات مغولها و تیموریها دانست چون افغانها و ایرانیها مربوط به یک حوزهء تمدنی میباشند.

قلمرو ایران در سال ۱۷۲۶م در نتيجه اشغال بخشهای مختلف آن توسط افغانها، روس‌ها و ترک‌ها تقريباً به چهار قسمت تقسيم شده بود. ولايات غربى و شمال غربى آن بدولت عثمانى و ولايت شمالـى آن بدولت روس تعلق گرفت. خراسان غربى و باقى حصص شمالـى ايران در اختيار طهماسب ميرزاى صفوى قرار داشت که بعد از مرگ پدر خود را به عنوان پادشاه ايران اعلان کرده بود. بقیه بخش عمده ایران زیر حکومت شاه اشرف افغان بود که بر اصفهان، شيراز، قزوين، تهران، کرمان و سيستان و حصص جنوب غربى ايران مسلط بود.

بر اساس معاهده مؤرخ ٢٤ جون ١٧٢٤ بين ترکيه و روسيه مبنى بر تقسيم ايران ميان آن دو کشور، روس‌ها ساحات وسيعى از ايران را در قفقاز بشمول شهرهاى دربند و باکوبه بدست آورده و علاوه بر آن يک دسته عساکر خود را از راه بحر بساحل جنوبى خزر پياده کرده و بر رشت و بعضى نقاط ديگر قبضه کرده بودند. اما در سال ١٧٢٥ پطر کبير وفات يافت و جانشينان او بعلت اختلاف در امور داخلـى نتوانستند نقشه‌هاى او را دنبال کنند.

ترکان عثمانى نيز برطبق معاهده ٢٤ جون ١٧٢٤ چند لشکر براى فتح ولايات غربى ايران در قفقاز تا خليج فارس گسيل نمودند. چون مدافعه حکمرانان محلـى ايران ضعيف بود، قواى عثمانى برشهرهاى تفليس، ايروان، تبريز و کرمانشاهان دست يافت. قيادت اين لشکرهاى عثمانى در دست حسن پاشا والـى بغداد بود. مشاراليه اندکى بعد از فتح کرمانشا‌هان وفات نمود و پسرش احمد پاشا از طرف باب‌ عالـى جانشين او گرديد و ماموريت يافت تا مستقيماً بسوى اصفهان لشکرکشيده آن را فتح نمايد.

اشرف شاه هوتکی که از نظر مذهبى خود را به ترکان نسبت به ايرانيان نزديکتر ميدانست، نخست سعى کرد تا با دولت عثمانى کار را با مصالحه تمام کند و براى اين مقصود هيئتى را برياست شخصى بنام عبدالعزيز نزد باب‌عالـى فرستاد. سفير مذکور سعى کرد تا دولت عثمانى، حاکميت اشرف را بر ايران برسميت بشناسد. اما او بدون نتيجه به اصفهان مراجعت کرد. چه ترکيه از ديرباز آرزوى تصرف مناطق غربى ايران را در دل داشت و حاضر نبود فرصت را از دست بدهد و از سوى ديگر اين کار مخالف با مواد قراردادى بود که راجع به تقسيم ايران ميان روسيه و ترکيه عقد شده بود.

تصوير شاه سلطان حسين (منبع: ویکي پيديا فارسي)

قواى عثمانى که مرکب از ۷۰ تا ۸۰ هزار نفر بودند و هفتاد توپ داشتند از همدان بسوى اصفهان حرکت کردند. سر لشکر آن احمد پاشا به اشرف نامه شديد اللحنى فرستاد و در آن شاه اشرف را به ترک ايران و فرستادن شاه سلطان حسين به نزد خودش تهديد کرد و گفته بود که او براى دو باره بقدرت رساندن شاه مخلوع به اصفهان مى‌آيد. اشرف از اين پيام چنان بر آشفته شد که دستور داد سر شاه مخلوع را از تن جدا کنند و بعد آن را همراه با نامه و قاصدى نزد احمد پاشا فرستاد و حالـى کرد که جواب او را با شمشير خواهد داد.

دکتر فلور، مؤلف کتاب «اشرف افغان بر تختگاه اصفهان» از قول شاهدان هلندى مى‌نويسد که: احمد پاشا بوسيله يک ملاى ترک و دو ملاى افغان به اشرف پيغام زير را فرستاد:

 

 

«اشرف شاه! تو بايد براى تسليم به سلطان عثمانى به سر خود نزد احمد پاشا بيايى و سلطان به عنوان يک سنى هم کيش مقام بيگلر بيگى نواحى مفتوحه ايران و جاهايى را که تسخير خواهى کرد به تو خواهد داد. تو بايد بيدرنگ تسليم شوى و سکه و خطبه به نام سلطان عثمانى زده و خوانده شود».

 

شاه اشرف آن ملاى ترک را با پاسخ زير نزد احمد پاشا فرستاد: «اگر سلطان عثمانى مايل نيست که معاهداتى را که با امپراطوران صفوى بسته است تجديد کند، من هيچ يک از امتيازات سلطانى خود را يا سرزمينهايى را که بتازگى گشودهام تسليم نکرده و با چنگ و دندان و تا آخرين نفس از آنها دفاع خواهم کرد».

احمد پاشا ازپيام اشرف به غضب آمد و امر پيشروى داد. در۸۰‌ ميلـى همدان قواى ترک با نيروهاى اشرف که تعداد آن به ۱۷۰۰۰ نفر مى ‌رسيد روبرو شدند. هر دو لشکر بفاصله چند ميل از هم توقف کردند و به مطالعه وضع الجيش طرف مشغول شدند. اشرف افرادى بمنظور رخنه در ميان لشکر ترک فرستاد تا لااقل کردها را از صف نبرد خارج کند. در عين حال احمد پاشا، 6000‌ سرباز خود را در تاريکى شب براى يک حمله غافلگيرانه بر سر اردوى اشرف فرستاد. راهنما آنها را در تاريکى شب چنان راه نمود که تا فرد آخر از دم تيغ افغانها گذشتند. احمد پاشا از اين خبر خشمگين و متحير مانده بود. در همين احوال چهار نفر عالـم دينى افغان وارد اردوى ترک‌ها شدند و به تبليغ انصراف از جنگ پرداختند. مسن‌ترين آنها به اطلاع احمد پاشا رسانيد که آنان از طرف شهريار خود اشرف براى آن آمده‌اند تا از ترک‌ها بخواهند که مخاصمه را با هم‌کيشان سنى مذهب خويش کنار نهاده به اتفاق آنان عليه ايرانيان شيعه مذهب به جهاد برخيزند. عالـم افغانى با اين جمله که اشرف افغان در صورت پافشارى احمدپاشاه از ريختن خون هم مذهبان سنى خويش متاسف خواهد بود، سخن را پايان بخشيد. درهمان آوان که احمد پاشا با سخنگوى افغانى مشغول گفت و گو بود، بانگ آذان برخاست. علماى افغانى بيدرنگ براى اداى نماز در صف ترک‌ها قرار گرفتند، بدين سان همکيشى خود را بار ديگر به ترک‌ها نشان دادند. پس از ختم نماز با اصرار مجدد به خوددارى از خون‌ريزى بر اسب‌هاى خود نشستند و به اردوى خود بازگشتند. در همين اثنا عده ‌اى از ترک‌ها بدنبال آنها براه افتادند.

احمد پاشا از مشاهده اين وضع چاره را در حمله فورى ديد و بلادرنگ دستور حمله برقشون افغانى را صادر نمود، اما در آن هنگام بود که اثرات کامل تدابير اشرف بظهور پيوست. نه فقط قسمتى از لشکر ترک از حمله امتنا ورزيدند، بلکه 20000 نفرکُرد به سرکردگى بيک سليمان اوغلو که در جناح چپ قرار داشتند از صف ترکها بريدند و در کنار اشرف افغان قرار گرفتند.احمد پاشاه جناح راست خود را سر و سامان بخشيد و بر اشرف حمله برد. ليکن حمله او به عقب زده شد. دو بار ديگر نيز ترک‌ها حمله کردند، اما هر دو بار جز شکست نصيبى نداشتند. احمد پاشا پيروزى خود را بر افغانها ناممکن ديد و بنابر اين دستور عقب‌نشينى صادر نمود. سپاهيان او چنان با شتاب به عقب نشستند که حتى در همدان نيز توقف نکرده و به بغداد فرار کردند، در حاليکه 12000 نفر کشته را با توپخانه و اسباب و وسايل حربى بجا گذاشته بودند. کردها از اين هرج و مرج استفاده کرده و به غارت وسايل و تهجيزات ترک‌ها پرداختند و افغانها تمام توپخانه و وسايل جنگى را متصرف شدند.»

صدیق فرهنگ، تاريخ وقوع اين برخورد را ۲۰ نوامبر ١٧٢٦ و تعداد تلفات ترکها را ١٧ هزار کشته قــــــيد کرده است. اما دکتر ويليم فلور، تاريخ وقوع اين جنگ را ٨ نومبر ١٧٢٦ و عده تلفات ترکان را ۳۰۰۰۰ نفر همراه با مقدار عظيمى از تهجيزات و وسايل حربى ضبط کرده، تعداد تلفات سپاه اشرف افغان را فقط ١٤ نفر نوشته علاوه مى‌کند که اشرف در ١٧ نوامبر ١٧٢٦ با پيروزى به اصفهان بازگشت و « اسخارو» نماينده تجارتى هلند از جمله کسانى بود که در يک ميلـى بيرون شهر به پيشواز شاه اشرف رفته بود.

پس از اين نبرد بود که ترکان با اشرف راضى به صلح گشتند و معاهده اى ميان طرفين به امضاء رسيد که بموجب آن شاه اشرف موافقت کرد که در قلمرو او در خطبه اول نام سلطان عثمانى به عنوان خليفه اسلام برده شود و بعد نام اشرف. در مقابل سلطان عثمانى شاه اشرف را به عنوان پادشاه ايران شناخت و موافقت نمود که بنام خود سکه ضرب کند. هر چند اشرف اين کار را در همان آغاز جلوس خود به منصه اجرا گذارده بود و مسکوکات طلا و نقره او به سبب عيار بلند خود از ارزش خاصى برخوردار وبنام «اشرفى» در شهرهاى ايران و افغانستان خريداران زيادى داشت. علاوتأ ولايات غربى ايران مثل کرمان‌شاهان و همدان و سنندج و خرم‌آباد و قسمتى از آذربايجان که قبلأ ترکها بر آن تسلط پيدا کرده بودند، زير سلطه ترکها باقى ماندند.

پس از اين معاهده بود که دولت عثمانى رشيد افندى رادر اگست ١٧٢٨ بحيث سفير نزد شاه اشرف به اصفهان فرستاد و شاه اشرف هم محمدخان بلوچ يکى از سران عشاير بلوچ را که مردى صاحب رسوخ و شجاعى بود، به عنوان سفير به استانبول فرستاد. در بار عثمانى از اين شخص استقبال شايانى نمود و امرکرد تا تمام منازل واقع در مسير حرکت سفير افغانى سفيد کارى گردد و به همين مناسبت ترکها اين مرد را بنام «‌خان سيواسى‌» يعنى خان سفيدکار ياد کردند.

پس از فراغت از کار عثمانى، شاه اشرف توجه‌اش را بسوى روس‌ها معطوف ساخت. روس‌ها قبلأ تحت سرکردگى پطرکبير شهرهاى دربند و بادکوبه را تسخير کرده بودند.در وصيت نامه ايکه به پطر کبير نسبت داده شده ، آمده است:

 «نزديک شدن هرچه بيشتر به قسطنطنيه و هند. کسيکه اين منطقه را در دست داشته باشد، مالک تمام جهان خواهد بود. پس براى رسيدن به اين مقصود بايد بجنگهاى دايمى دامن زد، نه فقط در ترکيه بلکه همچنين در ايران. تاسيس کارگاهاى کشتى سازى در اطراف درياى سياه ، تصرف تدريجى اين دريا که مانند درياى بالتيک براى اجراى طرحهاى ما لزوم قطعى دارد. و نفوذ تاخليج فارس با تضعيف ايران ، و در صورت امکان بر قرارى مجدد روابط تجارى سابق با مشرق زمين. پس از آن پيشروى تا هندوستان که انبار گنجينه هاى جهان است. پس از دست يابى به آنجاديگر به طلاى انگليس احتياجى نخواهيم داشت».

در سال ١٧٢٥، پطرکبیردر گذشت و بازماندگان او قدرت آن را نداشتند که نقشه‌هاى پطر را بسوى آب‌هاى گرم دنبال کنند، ليکن متصرفات خود را در قفقاز حفظ کردند. از طرفى هم شاه اشرف آنقدر توانايى نداشت که روس‌ها را از مناطق اشغالـى قفقاز اخراج کند. معهذا نيروى بسرکردگى سيدال‌خان ناصرى براى نبرد با روس‌ها فرستاد و چند نبرد مختصر بين قواى افغانى و روس‌ها رخداد که در آن سيدال‌خان زخم برداشت. بعد از آن بتاريخ ٢٤ فبرورى ١٧٢٩ پيمان متارکه بين سيدال‌خان و ژنرال لواشف در رشت بامضاء رسيد. به موجب اين پيمان، شاه اشرف از ادعايش برآن ولاياتى که قبلأ طهماسب ميرزا صفوى و نماينده او اسماعيل‌بيگ به روس‌ها واگذار نموده بودند، صرف‌نظر کرد و در مقابل روس‌ها هم او را به حيث پادشاه مناطق تحت تصرف او در ايران شناختند و هر دو طرف به رفت و آمد تجار و معاملات تجارتى و امکانات اقامت تجار روس در اصفهان و از آنجا به هندوستان و بالعکس موافقت نمودند.

بدینگونه شاه اشرف هوتکی از تقسیم قلمرو ایران صفوی میان روسیه و ترکیهء عثمانی جلوگیری کردو کشور موجودهء ایران مدیون این شاه افغان میباشد. به همین دلیل بهرام مشیری گزارشگر تلویزیونی ایرانی از خدمات شاه اشرف افغان در دفاع از قلمرو ایران با رضایت یادآوری میکند.

مآخذ: “نگاهی به کارکردهای شاه اشرف افغان درایران”، کاندید اکادمیسین سیستانی (این نوشته عمتآ اقتباس از تحقیق محترم اعظم سیستانی میباشد).

 

2 نظرات
  1. عدنان العصفور می گوید

    در ایران پیش از بهرام مشیری هم بسیاری دیگر اشرف و ازاد خان را به عنوان شاه ایران ستوده اند بلکه در همان زمان نیز شیرازیان و بختیاریها و بسیاری دیگر طرفدار هوتکیان و ازاد خان بودند اما شگفت اورست که شما هم شیوه حکومت ایران را در تحرف تاریخ گگرفته اید وو نوشته اید اشرف پیام فرستاد بیایید متحد شویم شیعیان را بکشیم ؟ این تهمتی است که به اشرف میزنید انها اگر میخواستند شیعیان را بکشند ان زمان هنوز بیشتر مردم ایران سنی بودند میتوانستند نیاز به اتحاد درباره عثمانی نبود چگونه اشرف که نیمی از سپاهش شیعه بود میگفت شیعیان را بکشیم
    دومین چیز نوشته اید که به پیشوار محمد خان بلوچ این سفیر افغان ؟ اخر برادر من تا کی باید دروغ را تحویل فرزندان خود بدهیم ان زمان که هیچ حتی بعد از ان احمد شاه درانی نیز خود را شاه ایران میخواند و نام ایران بر یک کشور گفته میشد که خراسان بخش بیشترش بود و ربطی به ایران امروز ندارد صدها شاعر خراسانی کشور خود را ایران خوانده اند حتی خود اشرف خود را شاه ایران خوانده نام افغان و افغانستان به سرزمین پشتو نشین رحج سیستان گفته میشد که پیشاور و قندهار را در بر میگرفت و انها نیز ایرانی بودند نام ایران مال پدر خامنه ای نیست امیدوارم که این قدر ازادگی داشته باشید که نوشته ام را انتشار دهید من به اشرف شاه افتخار میکنم به پشتونها افتخار میکنم و انها را شاه ایران میدانم اما تحریف تاریخ ریشه زدنی خود است نه اینکه پشتونها اریان هستند ؟ اریان ایران و اریا هر سه یک نامند هر جای حرفم ایراد داشت حاضرم من از تاریخ احمد شاهی و نوشته های دانشمندان سرزمین خراسان که امروزه در محدوده افغانستان هستند ده ها دلیل بیاورم ایا میتوان با دروغ خود را شاد کرد ؟؟

  2. عدنان العصفور می گوید

    ما در ایران با تحریف تاریخ مشکل داریم و انجا میخواهیم حق مردم افغانستان را رعایت کنند اما ستم در ایران نباید باعث شود خود به تحریف تاریخ دست بزنیم با این کار با عث میشود که ایران به راحتی حکیم میسری بلخی و ابن سینا و مولوی و سنایی و ناصر خسرو را به نام خود بزند چرا که انها خویش را ایرانی خوانده اند و البته منظورشان از ایران تابعیت حکومت کنونی دولت ایران نیست بلکه منظورشان کشور باستانی ایران ویج و اریا پارسه که بلخ پایتخت ان بوده است شما با این تحریف راحت راه را برای دزدیدن ابن سیناو ناصر خسرو و سنایی و مولوی باز میکنید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!