منډيګک
افغان تاريخ

آرامگاه در کابل: سرنوشت آخرین امیر بخارا و روابط کشورش با افغانستان

توماس روتیک

0 150

علاوه بر باغ سابق آخرین امیر بخارا، که گزارش ما در آن مورد چندی قبل  به نشر سپرده شد، یک نقطه تاریخی دیگری در کابل وجود دارد که از آرامگاه این حاکم بدشانس- درقبرستان شهدای صالحین- به ما یاد آوری می نماید. امیر محمد عالم خان در سال ۱۳۲۲ در کابل درگذشت و در افغانستان به خاک سپرده شد. جسد وی باوجود آخرین آرزویش که انتقال به کشور خودش بود همچنان در کابل باقی ماند. کشور وی که زمانی همسایه شمالی افغانستان بود، دیگر وجود ندارد. با استفاده از منابع روسی و آسیای مرکزی، نویسنده مهمان ولادیمیر ان پلاستون(*) و یکی از روءسای شبکه تحلیل گران افغانستان توماس روتیگ، به فرجام یک حاکم قدرتمند در کابل نگاهی انداخته اند. در این گزارش در مورد نتیجه آخرین دور از بازی بزرگ آسیای مرکزی میان جماهیر شوروی (سابق)، بریتانیا و نیروهای محلی بشمول افغانستان، و رقابت فراموش شده در مورد اینکه چه کسی .جهان اسلام را رهبری خواهد کرد، می خوانید. بخش نخست این عنوان را اینجا بخوانید.

رویاهای خلافت

برای یک مدت کوتاه، از ماه اسد سال ۱۲۹۸تا اسد ۱۲۹۹، افغانستان و بخارا در شمالش، عملا دولت های مستقل اسلامی نه تنها در آسیای مرکزی بلکه درسراسرجهان بودند. ایران در همسایگی اش نیز قانوناً مستقل بود، اما بخشی از خاکش توسط سربازان خارجی – بریتانیا و روسیه – در جنگ جهانی اول اشغال گردیده بود. در نتیجه این جنگ متحدین امپراتوری عثمانی که توسط قدرت های چون آلمان، امپراتوری اتریشی- مجارستانی وبلغاریا برچیده شد. با توجه به این پیامد، هر دو حاکم – امیر امان الله خان پادشاه افغانستان و امیر سید میر محمد عالم خان امیر بخارا – آرزو داشتند که رهبر جدید جامعه اسلامی شوند. هر دو رویایی یک امپراتوری جدید و مستقل اسلامی در آسیای مرکزی بشمول مناطقی تحت تسلط کنترول شوروی، را  داشتند. هر دو امیدوار بودند که بتوانند عنوان خلیفه، تا آن زمان این عنوان که نزد سلطان عثمانی بود، را بدست آورند. اما نیروهای متفقین پایتخت عثمانی را در استانبول در سال ۱۲۹۸ اشغال کرده و خلیفه-سلطان مجبور به ترک کشور شد.

بنابر این هر دو امیر بدون اینکه این لقب را عمومی ادعا نمایند، با یکدیگر در رقابت بودند. این غیرممکین بود؛ زیرا خلیفه جدید توسط پارلمان جمهوری ترکیه تحت رهبری اتاترک- اگرچه با قدرت های خیلی محدود – انتخاب گردیده بود. ترکیه در سال ۱۳۰۲خلافت را رسما لغو نمود.

عالم خان از آنجایکه – پایتخت کشورش بخارا – لقب بخارای شریف را داشت و قرن ها به عنوان یکی از مهم ترین مرکز آموزشی اسلامی در سراسر جهان مشهور بود، نسبت به شاه افغانستان دست بالاتری داشت. مهمتر از همه، این سرزمین از سال ۱۲۴۶ تحت قلمرو روسیه حساب می شد و با شکست نظامی (همانند افغانستان پس از معاهده کندمگ که در سال ۱۲۵۷توسط بریتانیا صورت گرفت) از طرف روسیه تزاری تقاضا شد که بعد از این کنترول امور خارجی این سرزمین توسط روسیه صورت گیرد، و بخارا پس از انقلاب فبروری ۱۲۹۵(بعد از ختم تزارها)  به حیث یک سرزمین مستقل به میان آمد. این واقعه زمانی صورت گرفت که در اکتوبر همان سال لینین قدرت روسیه را توسط یک جنگ داخلی بین ارتش سرخ و سفید روسی در اواخر سال ۱۲۹۷به دست گرفت، که باعث جدایی بدنه این قلمرو شد مانند خطوط ریل بین مرکز روسیه و آسیای مرکزی. در نتیجه این انقلاب، عالم خان دست باز برای این سرزمین ها داشت، قسمی که مورخ تاجیکستانی بنام کمال الدین عبدالله ایف در کتاب “آخرین منغیت” نگاشته است که وی “برای بازیابی جایگاه این کشور میان ترکستان [شوروی] انقلابی،  (۱) افغانستان کشوریکه از لحاظ مذهبی و قومی بسته بود، هند بریتانوی و ایران شیعه در جامعه ملل تلاش می نمود.”

در مارچ ۱۹۱۸ نیروهای امیر عالم خان تلاش اولیه جماهیر شوروی (سابق) برای تسخیر کشورش را دفع نمود. که بعداْ حمایت کوچکی جنبش اصلاح طلبان داخلی (یاش بخارالیرر) یا بخارایی های جوان را همراه داشت. امیر به هر عملی مدرنیزه که نظامی نبود مخالف بود و بیرحمانه همه ای این ها را سرکوب و مخالف به هر نوع اندیشه های نامتعارف بود. سخت گیری زیادی بر بخارایی های جوان یا (یاش بخارالیرر) باعث شد که آنها به شوروی ها پناه ببرند.

امان الله خان دو سال بعد  از ترور پدرش حبیب الله خان در ماه دلو ۱۲۹۷در افغانستان به قدرت رسید. در ماه اسد همان سال او دوباره استقلال کامل کشورش را اعلام نمود. این باعث وقوع جنگ سوم افغان انگلیس بعد از سال ۱۲۱۷ شد. این در حالی بود که انگلیس خسته از جنگ جهانی اول بود و تصمیم بر این شد که مانع استقلال افغانستان نشوند. بریتانیا اما کمک های مالی خویش را به افغانستان را متوقف نموده و امان الله خان را مجبور به ایجاد یک سیستم مالیاتی سخت گیرانه نمود که منجر به افزایش نارضایتی ها گردید. بعد از جنگ او لقب غازی را به دست آورد که یک منزلت خاصی دینی دارد. دوپری و پلودا می نویسند که شاه جوان دنبال دوباره احیا کردن خلافت بود و از طریق وزیر خارجه (محمود طرزی) و عالمان دینی با تعدادی از کشور های اسلامی در مورد اینکه آیا امان الله را خلیفه جدید اعلام کند در حال بحث و مزاکره بود.(۲) قرار گزارش های استخباراتی معاصر بریتانیا در اوایل ۱۲۹۸( نقل وقول اینجا، ص۳۲) خطبه های نماز جمعه بنام “محمداً و همچنان بنام ]امیر امان الله خان[ خوانده می شد.”

همچنان راه های عملی برای تقویت جایگاه امان الله به عنوان رهبر اسلام وجود داشت. هنگامی که مسلمانان هند، زمین شان را به اعتراض علیه اشغال استانبول توسط بریتانیا در سال ۱۲۹۷ فروختند و آماده مهاجرت شدند، امان الله خان برای شان پیشنهاد زمین را در سرزمین خودش داد. تا اسد ۱۲۹۸به تعداد ۳۰۰۰۰ نفر از آنها به یک جنبش تحت نام “حجرت” مرز افغانستان را عبور کرده وارد افغانستان شدند. به بعضی از آنها در نواحی جبل سراج، ولایت پروان امروزی واقع شمال کابل، زمین توزیع گردید و به نظر می رسد که با گذشت زمان با مردم محل ادغام گردیده اند. دومین اسکان مهاجر در ولایت قطغن واقع شمال شرق افغانستان برنامه ریزی گردید. بقیه مهاجرین بصورت داوطلب شامل ارتش افغانستان شدند( اینجا ببینید  ص ۳۲،۵۲،۵۹) .

اگر چه هجوم جنبش هجرت مشکلات زیادی را داشت و منجر به افزایش قیمت مواد غذائی و زمین گردیده که تقریبا باعث شکست پشتوانه اقتصادی افغانستان شد ( اینجا بخوانید ، ص ۵۸ ). بعد از گذشت چند ماه امان الله خان مرز را بسته نموده و تعدادی از مهاجرین هندی را برگشت داده و یا اجازه دادند که به آسیای مرکزی بروند.

بيرغ بخارا

امان الله خان بسیار دور اندیش بود. مطابق به نوشته اندریو دی دبلیو فوربس، او “علاقه داشت نفوذ افغانستان را در سین کیانگ[ترکستان چین] گسترش دهد.(۳) در دهه های نخست قرن بیستم در منطقه، جمعیت مسلمانان محلی علیه حکومت چین و جنگ سالاران بصورت مکرر خیزیش می نمودند. افغانستان تلاش داشت تا روابط مستقلانه سیاسی را میان کابل و[مقامات چینی] ارومچی – در پایتخت ترکستان چین برقرار نماید، و یک هیات را در تابستان ۱۳۰۱در آنجا فرستاد. فوربس می نویسد: در نتیجه، حضور افغان ها در آنجا باعث گسترش یک طرز تفکر افغانی در یارکند( شهری در جنوب سین کیانگ) شد و مقامات چینی در کاشغر(دومین شهر در این ولایت)  گزارش دادند که برخی از مردم محل (ترک- زبان) پشتو را فرا می گیرند[sic]. (۴)

زمانیکه امان الله قدرت خود را در افغانستان مستحکم می کرد، عالم خان دوباره تحت فشار شوروی قرار گرفت. پیروزی سال ۱۲۹۷درمقابل شوروی تنها دوسال مهلت به وی داد.

گذر تاریخی: بخارا- میراث چنگیز خان 

محمد شیبانی، از نوادگان چنگیز خان، گفته می شود که بنیانگذار خانات بخارا است. او در سال۸۸۴، شهر را فتح کرد و حاکم سابق شهر، بابر، را تبعید نمود. بعداً بابر امپراتوری مغول را در هند تاسیس کرد. او بعد از وفات در کابل دفن گردید (گزارش شبکه تحلیل گران افغانستان درمورد باغ بابر را اینجا بخوانید). در نیمه اول قرن هجدهم، قبیله ازبک منغیت، اولین سلسله خویش را در بخارا تاسیس نمود. در مقایسه به اجدادش، او متعلق به نسل چنگیز خان نبوده، حاکمان آن به جای لقب اجدادی شان یعنی “خان” را ترک نموده و”امیر” در اصل امیرالمومنین را برگزیدند. این حاکی از این بود که آنها حاکمان شرعی دولت نیز می باشند. تحت نظر امیر، وزیر اعظم (قوش بیگی) مسایل داخلی امارت را اداره می نمود. وزیر اعظم در غیاب امیر کشور را اداره می کرد.

درقرن نزدهم، بخارا پناه گاه تعدادی از فراریان سلطنتی از افغانستان و رقبای حاکمان مختلف افغان بوده است. عبدالرحمن خان از( ۱۲۵۸-۱۲۷۹ حکمرانی کرد) و در زمان حکومت امیر شیر علی خان آمده (۱۲۴۱-۴۴و ۱۲۴۶-۵۶)و از آنجا به سمرقند رفت. وی درسال ۱۲۵۴ بعد از مرگ امیر شیر علی خان به افغانستان برگشته، و در سال۱۸۸۰ بعد از دو سال مبارزه باسایر حریفان بر تخت نشست. او مبارزات وحشیانه را برای متحد ساختن آنچه امروز افغانستان شناخته می شود، انجام داد. با این کار، وی لقب “امیر آهنین” افغانستان را به دست آورد. (۵)

روابط دوجانبه میان افغانستان و بخارا همچنان بر اثر مناقشات دیرینه ارضی محدود گردید. هر دو بر بخش های از بدخشان – باوجود معاهده قبلی که دریای آمو را مرز مشترک اعلام نموده بودند، حکومت می کردند. بطور مثال، درواز یکی از ولسوالی های افغانستان امروزی، توسط بخارا ادعا گردیده بود.(۶) به شکل قابل ملاحظه، خانات مستقل سابق اوزبیک در شمال آمو و جنوب هندوکش بیشتر به بخارا احساس نزدیکی داشت تا به افغانستان. اما آنها بعداً در نیمه دوم قرن نزدهم تحت کنترول اجداد عبدالرحمن در آمدند( کندز در۱۲۳۷و میمنه در۱۲۴۴). به طور نمونه، بعداً به عنوان ترکستان – افغانستان شناخته می شد که امروز در شمال و شمال شرق افغانستان می باشند. در نیمه قرن نزدهم در کندز خطبه ها همچنان به رسم کنترول بنام امیر بخارا خوانده می شد. هرچند که از نظر فزیکی بخارا هیچ گاه آنجا را فتح نکرده بود (اینجا بخوانید).

بخارا: اقتصاد و جمعیت 

در آغاز قرن بیستم، قلمرو بخارا بخش عمده ای از آنچه در مرکز و جنوب ازبیکستان امروزی، میان دریای سیر و دریای آمو- ماوالنهر قدیم- و در جنوب غربی تاجیکستان را در بر داشت. با مساحت ۲۰۳،۰۰۰کیلومتر مربع، برزگتر از سوریه و کمی کوچک از بریتانیا بود. مطابق به منابع مختلف نفوس شان میان ۱.۵ تا ۳ میلیون نفر بود. گروه های عمده قومی شامل اوزبیک، تاجیک، ترکمن، و قرقیز بودند.  برعلاوه اینها، گروه های کوچکی از یهود، عرب، پشتون ها( که افغان نامیده می شد) کولی ها، لوری  درآسیای مرکزی و جوگی در افغانستان – هندوها و پارسی ها در بخارا زندگی می نمودند.

از لحاظ اقتصادی، امارت با بعضی از تولیدات پراکنده داخلی، یک کشور عقب مانده زراعتی بود. بیشتر آن دشت بوده که برای کشاورزی عشایر، عمدتاً بزو شتر مناسب بود. در امتداد دریای زرفشان که از بخارا وسمرقند می گذرد، واحد های آبی وجود دارد که عمدتاً پنبه و غله تولید می کنند. بخارا برای تولید ابریشم و قالین های بخارایی که عمدتاً توسط ترکمن ها درغرب بخارا تهیه می گردد، مشهور است. مقدار قابل توجه درامد کشور از عبور کاروان های تجارتی میان روسیه، فارس و- ازطریق افغانستان و پامیری ها- هند و چین بدست میامد. این مسیرها بخش های از راه باستانی ابریشم را شکل می دهند.

به جز از بخارا، دو خانات دیگر از سلسله حاکمیت اوزبیکها در آسیای مرکزی وجود داشت. خیوا- که همچنان خوارزم یاد می شود- که در مناطق پاینی دریای سیر موقعیت داشت. و ازسال ۱۲۹۵ نیمه مستقل بوده اما نسبت به بخارا از اهمیت کمتر برخوردار بود. کوکند در وادی فرغانه که تاشکند(پایتخت ازبیکستان فعلی) را کنترول می نمود، و به روسیه ملحق گردیده بود و درسال ۱۳۵۴دیگر وجود نداشت. وضعیت مشابه در مناطق استپ میان عشایر  قوم ترکمن و قرقیز(ولایت ترکستان فعلی) وجود داشت.

قیمومت روسیه

بخارا درجریان قرن نزدهم در بازی بزرگ میان روسیه و بریتانیا بر سر آسیای مرکزی قربانی روسیه گردید. درسال ۱۲۴۳ نیروهای روسی تاشکند را اشغال کرده و پایه های تسخیر تمام ترکستان را فراهم نمود. یک سال بعد، ارتش روسیه نیروهای امیر مظفر خان ( پدر کلان عالم خان) بخارا را در تعدادی از جنگ ها در مدت پنج ماه شکست داد. روس ها حتی خیمه امیر را تسخیر کرد، اما مظفر توانست فرار نماید. به وی صلحی با شرایط سخت پیشنهاد شد اما او مذاکرات را به بهانه های مختلف و به منظور جمع آوری ارتش جدید دور زد. این کار وی بیهوده بود، چون در جوزای ۱۲۴۷، نیروهای روسی به سمت سمرقند ( آن وقت یک دولت خود مختار بود) پیش روی نموده و یک بار دیگر ارتش قدرتمند چهل هزار نفری بخارا را شکست داد.

زمانیکه که روس ها اولین قلمرو بخارا، قلعه مرزی کته – کورگان را تصرف نمودند، امیر به نتیجه معاهده صلح ۳ سرطان ۱۲۴۷که امضا نموده بود، موافقت نمود. در این معاهده امیر مکلف به پرداخت خسارت درحدود ۱۲۵۰۰۰  tela (۵۰۰،۰۰۰ روبل، معادل دو روبل در آن وقت یک دالر آمریکایی بود) شد. او همچنان حق ارتباط خارجی با دیگر کشورها را از دست داد. تاجران روسی اجازه داشتند آزادانه به بخارا گشت و گذار نموده و کاروانسرای شان را ایجاد نمایند، و ثروت جمع آوری کنند. اینگونه، امیر مظفر خان به غلام روسیه تبدیل گردید، و امارت بخارا استقلال خویش را از دست داد.

روس ها، اما، با دادن کنترول سمرقند و یکی دیگر از دولت های مستقل- شهر سبز – به امیر مظفر – غلامی او را جبران نمود ( بیشتر اینجا بخوانید

). این جای معروف در مکانی است که تیمور شاه (مشهور به تیمور لنگ) در آن دفن است.

یکی از فرزندان امیر مظفر بنام عبدالمالک تورا به مقاومت ادامه داد. او در نهایت شکست خورده و به دنبال کاکایش امیر عالم خان به افغانستان فرار کرد. او در پشاور که زیر سلطه بریتانیا بود، وفات نمود.(۷)

پس از مرگ مظفر خان در سال ۱۲۶۳پسرش سید عبدالحمید بهادر خان بتاریخ ۱۳ عقرب ۱۲۶۴بر اریکه قدرت تکیه زد. وی تحصیلات خوبی داشت، فارسی و حتی کمی روسی و عربی صحبت می نمود. چندین بار و بطور گسترده به روسیه از جمله مسکو و سن پترزبورگ سفر کرده بود و همچنان به کیف، اودسا، Jekaterinoslav،  باکو، تفلیس، باتومی، سواستوپول، باغچه سرای که پایتخت خانات تاتار در کریمه بود سفر نمود. او تقریبا هر سال تعطیلات تابستانی اش را در Mineralnye Vody واقع قفقاز یا لیادیا در کاخ تابستانی امپراتور روسی بیرون از یالتا – زمانی که خانواده امپراتور انجا نبود – می گذراند. عبدالاحد خان رتبه جنرال اجدوان در دربار روسیه را داشته و جنرال سواره نظام روسها و سرپرست منتخب تیرک قزاق بود. وی همچنان به صفت فرمانده یک دسته قزاق مستقر در  اورنبورگ، در شمال قزاقستان امروزی، بود. علاوه بر این وی به عنوان “اعلی حضرت” خطاب می شد. در سال ۱۲۷۴در مراسم تاج گذاری نیکولای دوم، شاه تزار ،اشتراک کرد.

در سال ۱۲۷۱ احد خان پسر چهارم خویش عالم خان را که در سال ۱۲۵۸ متولد گردیده بود در پایتخت روسیه، سن پترزبورگ آورد. در آنجا وی زمین دریافت نمود که در آن یک قصر و باغ برای او ساخت. این قصر بنام دل-کیسو یاد میگردید. وی همچنان یک مسجد به هزینه نیم میلیون روبل ساخت. در جریان جنگ روسیه و جاپان درسال ۱۲۸۳وی برای ساخت  یک کشتی جنگی یک میلیون روبل طلا کمک نموده که بنام “امیر بخارا” یاد می گردید. عالم خان برای کسب تحصیلات به سپاه تزار فرستاده شد. بنابر روایت عبدالله ایف، او در مدت چهار سال تنها موفق به آموختن دانش ابتداپی زبان روسی و فرهنگ اروپایی گردیده بود. پدرش به دلیل تنبلی، او را ” عالم گاو ” یاد می نمود. درحالیکه فردریک م بیلی جاسوس بریتانیایی که از سال ۱۹۱۸-۱۹ در آسیای مرکزی فعالیت داشت در کتاب خود بنام ماموریت در تاشکند(۱۳۲۴) نوشته است که امیر در واقع “به حد کافی فرانسوی صحبت می نمود.”

هنگامیکه امیر عبدالاحد خان در شب ۳۰ قوس الی۱جدی ۱۲۸۹ بر اثر بیماری کلیوی در کشورش وفات نمود، سید میر عالم خان جانشین وی به حیث دهم و آخرین – منغیت امیر بخارا شد( آسیای مرکزی، ازجمله افغانستان سلسه سلطنت امیر به پسر بزرگ- یا فرزندش را نمی دانست؛ آشفتگی را قبل از اینکه عبدالرحمن بتواند در افغانستان قدرت بدست آورد مشاهده نماید. هر چند در بخارا چنان آشفتگی زمانی که عالم خان بر تخت نشست وجود نداشت.)

درسال ۱۲۹۲هنگامیکه جنگ جهانی اول آغاز گردید، خلیفه عثمانی علیه قدرت های متفقین، که روسیه نیز شامل آن بود، اعلام جهاد نمود و امیر “مجبور بود وفاداری خویش” را بار دیگر برای روسیه اثبات بسازد (اینجا مشاهده نماید ) –او “میلیون ها روبل برای تلاش های جنگی روسیه” اهدا کرد

پس از انقلاب دلو ۱۲۹۵ که باعث سرنگونی سلطنت طلبی شد، امپراتوری روسیه نیز شکست خورد. با آغاز دوره حاکمان جدید(بلشویکی) از میزان ۱۲۹۵تلاش نمودند که قلمرو سابق تزار از جمله آسیای مرکزی را حفظ نماید. لنین اعلام نمود که مردم حق تعیین سرنوشت خود را دارا می باشند. این جاه طلبی ناسیونالیستی نه تنها در بخارا و خیوا بلکه در میان گروپ های مختلف از مردم در منطقه بیداری ایجاد کرد. ده ها تن از دولت های خود مختار از اکراین تا آسیای مرکزی و صربستان به وجود آمدند. اما به زودی طرفداران تمرکز زدائی (دیگران آنها را استعمارگر می نامند) در میان شوروی ها دست بالای داشتند.

حاکمان مستقل و فعلی بخارا و خیوا متوجه شدند که فروپاشی حکومت مطلقه روسیه حکومت های آنان را تهدید می کند. تهدیدها از داخل و خارج کشور شان، با گروه های مخالف اصلاح طلب، که توسط حزب کمونیست روسیه (بعدها شوروی) پشتیبانی می شد، ظهور کردند.

عالم خان پس از مشورت با بانکداران روسی خویش و با کمک آنان بخشی از ثروت خود را در روسیه، در قدم نخست ۱۵۰ میلیون و سپس ۳۲ میلیون روبل را به بانک های فرانسه، آلمان و هند انتقال داد. او مجبور بود اسناد و مدارک مربوط به انتقال پول را جا بگذارد، و زمانی که او مجبور به فرار از بخارا شد هرگز نتوانست پول خویش را دوباره برگرداند.

در اوایل سال ۱۲۹۶، اپوزسیون بخارایی های جوان به رهبری نیمه مستقل شوروی دولت سابق ترکستان روسیه در تاشکند، با سرپرستی کارگر سابق راه آهن بنام فدور کالوسف پیامی فرستاد که مردم بخارا آماده شورش می باشند. در ماه حوت کالوسف خودش باسرپرستی ارتش در مرز های شهر ظاهر شد. وی خواست که عالم خان قدرت را به اپوزیسون واگذاز کند. امیر آخرین پیشنهاد وی را رد نمود. ارتش کالوسف درتلاش خود برای حمله بر بخارا شکست خورد، عالم خان از نیروهای شوروی خواست که تمامی نقاط ترکستان را ترک نمایند.

بعد ازعقب نشینی شوروی، هر دوطرف بتاریخ ۴حمل۱۲۹۷ یک معاهده صلح را امضا نمودند. تاکشند مجبور گردید استقلال بخارا را به رسمیت بشناسد. اما رهبری شوروی همچنان بخارا را بخش از قلمر خود قلمداد می نمود. و این در نامه لنین بتاریخ ۵ قوس ۱۲۹۸به امان الله خان

نیر منعکس گردیده بود، که در آن نامه وی افغانستان را” تنها کشور مستقل مسلمان در جهان” نامیده بود.

در عین حال، عالم خان تلاش کرد که از مهلت که پس از شکست کالوسف بدست امده بود جهت مقابله با تهدیدات باقی مانده شوروی استفاده نماید. او با عجله با خریداری مهمات و استخدام افغان ها و ترک ها منحیث سرباز عادی و مشاورین نظامی ارتش خویش را مدرنیزه کرد. در طول سالهای ۱۲۹۶و ۱۲۹۷ وی سه گروه از محافظین نخبه: از مردم محل؛ ترکی؛ و “عربی” را تاسیس نمود. گروه محلی شامل واحد های سواره نظام و داوطلبان از مدارس بخارا بود. که اعضای آن بنام شیر بچه – سرکرده یاد می شدند( اینجا بخوانید). گروه ترکی شامل سربازان عادی ترک بودند. آنها پس از شکت دولت عثمانی توسط بریتانیا در Transcaucasia و فارس در سال آخر جنگ جهانی اول به بخارا فرار نموده بودند. در میان آنان همچنان اسیران جنگی ترک بودند که توسط روسیه بازداشت شده و پس از انقلاب میزان ۱۲۹۶ آزاد گردیدند. در این گروه حدود ۶۰ تا ۷۰ افغان، همراه با۱۵۰ سرباز مزدور روسیه خدمت می نمودند. گروه ”عرب“ برخلاف نامش شامل اسپ سواران ترکمن بودند. فرماندهان این سه گروه ترک های بودند که به عنوان بهترین در ارتش امارت شناخته شده بود.

در عین زمان، جوانان بخارایی در تبعید همکاری نزدیک باحزب بلشویکی لنین و کمینترن داشتند. در ۱۲۹۶ یک فرقه از آنها حزب جداگانه بخارای کمونیست را ایجاد کرد. این یک بخش از پلان اداره کمنترن آسیای مرکزی، “برای انقلابی کردن شرق بود.” حمایت از سازمان انقلابی در قفقاز، فارس، هند، بخارا، خیوا و ترکستان چین نیز شامل این برنامه بود( اینجا مشاهده نماید ص ۳۸-۹).

کمونیسم همچنان برای افغانستان – و یا یک گام به سمت هند بریتانوی؟

بر اساس برخی منابع – حداقل برای یک مدت – افغانستان هدف مستقیم سیاست «انقلابی کردن شرق» شوروی بود. رهبر نظامی شوروی، لئون تروتسکی، به کمیته مرکزی بلشویک در ماه اسد ۱۲۹۸ (اینجا ص  را ۳۹ مشاهده نماید ) نوشت که ایجاد ” پایگاه های مهم نظامی” در ترکستان جهت آمادگی برای ” حمله به جنوب” را تحریم کند. عبدالله ایف از میخایل فرونزه، فرمانده ارتش شوروی درآسیای مرکزی، نقل نموده است که وی به سر قومندان نیروهای روسی در جوزای ۱۲۹۹ پیشنهاد انتقال “صحنه نظامی و جنگ در قلمرو افغانستان را نموده است.” این طرح قرار بود که بعد از پلان تصرف بخارا عملی گردد.

به این منظور، عبدالله ایف بیان داشت:

 […]حزب انقلابی افغان فوراً در تاشکند شکل گرفت، در صورتیکه پلان [بخارا] باید با موفقیت اجرا می گردید. معاون رئیس [ کمیته مرکزی حزب کمونست روسیه] وی.وی. کوبایشیف مجموعه از کارهای ذیل را برای حزب انقلابی افغانستان تعین کرد: از بین بردن نظام استبدادی موجود  “برقراری نظام جمهوری خلق شوروی. ” همه اینها تحت پوشش روابط “دوستانه”میان لنین و امیر امان الله مطرح گردیده بود.

بعد از سقوط بخارا گروه های دیگر ظهور نمود. پژوهشگر روسی ولادیمیر بویکو، به سه مورد در اسناد آرشیف روسیه اشاره نموده است ( اینجا مشاهده نماید ). اول: یک “حزب انقلابی افغان” که در زمستان ۱۲۸۹ در تاشکند تحت حکومت Turkkommissia راه اندازی گردید. در همان سال گروهس جمهوری خواه “کمیته مرکزی از جوانان انقلابیون افغان به ریاست (حاجی محمد یعقوب)” در بخارا تاسیس گردید. که “اعضای آن پناهجویان افغان در بخارا، ترکمنستان و روسیه زندگی می کردند، بودند.” همراه با گروپ ۵۵ نفری که توسط محمد غفار رهبری می گردید ” منتظر دستورالعمل شوروی در ترمز درسال ۱۲۹۸ بودند” که ظاهراً هرگز نیامد. بنا بر روایت بویکو دولت افغانستان از وجود آنها اگاه بوده و خواهان برگشت آنان به کشور شد، اما از جانب دولت بخارا رد گردید. او می افزاید “هیچ اسنادی در مورد فعالیت عملی کمیته” موجود نیست و “اثر آن قبلاً در سال۱۲۹۹ ناپدید گردیدند.” همین امر برای گروه سومی ” حلقه انقلابی” در هرات در سال های ۱۲۹۸/۱۲۹۹ که بوجود آمد “نه بدون کمک دیپلومات های شوروی و نمایندگان آن،” افرادی که تلاش داشتند آنها را به حلقاتی در بخارا ربط بدهند. بایکو این را “اولین و شاید تنها تلاش سازمان تندرو چپی ها در خاک افغانستان” می نامد.

علاوه بر این، فهرست رسمی اشتراک گنندگان ” کنگره مردم شرق” در سنبله ۱۲۹۹ در باکو شامل۴۰ تن از اشتراک کنندگان افغان می گردید. کنگره که توسط کمینترن دایر گردیده بود شامل اشتراک کنندگان کمونیست – و غیر کمونیست از ۲۰ کشور می شد. ۴۰ افغان شامل لست، از لحاظ تفکیک قومی شامل ۱۲ جمشیدی- گروه نیمه کوچی که در دو طرف مرز شوروی – افغانستان زندگی می نمایند- و ۱۱ تن هزاره که احتمالاً کارگران مهاجر در آسیای مرکزی روسیه می باشند، بود. ومتباقی ۱۷ نفر که اغلب تعدادی ” ۱۹۲ ایرانیان و فارسی ها” بود (شاید فارسی وان، به مردم تاجیک در غرب افغانستان گفته می شود). هیات اجرائیه کنگره که ترکیب از نمایندگان جناح کمونیست و نماینده غیر حزبی ( که بعضاً جناح مسلمان هم یاد می شد) هر یک اشتراک کننده افغان را داشتند. آغازاده از جانب کمونیست ها و عظیم از جانب افراد غیر حزبی (براساس یک مقاله در سال ۱۳۶۱ در سروی آسیای مرکزی، آغازاده افغان نبوده بلکه “یک کمونیست ایرانی و کارگر در باکو بوده است.” همچنان این مقاله تحلیل گران افغانستان را مشاهده نماید) سازمان دهندگان در مورد تعداد گروه افغان مبالغه نموده اند.

بویکو نوشته است که “تجربه سازمانی شوروی با مهاجرین افغان بی رحمانه بوده” و “نتایج این پروژه های سیاسی هم معلوم نیست.”  درحقیقت، از آنعده گروه کمونیستی افغان در هیچ منبع مطرح ذکر نگردیده، و از سرنوشت آنان نیز هیچ خبری نیست. بعداً منابع رسمی شوروی به هشدار لنین اشاره کرده که افغانستان “آماده انقلاب نیست” و اتحاد جماهیر شوروی باید با “امیر مترقی، امان الله” کار نمایند.

به جای هدف قرار دادن افغانستان، هدف کمینترن استفاده از افغانستان به عنوان  یک گام برای برانگیختن انقلاب در هند- بریتانوی بود. کمیسر جنگ شوروی، لئون تروتسکی، در سال۱۲۹۷نوشته است ( نقل وقول اینجا): “وضعیت بین المللی در حال توسعه می باشد و راه پاریس و لندن از طریق شهر های افغانستان، پنجاب و بنگال عبور می کند.” در ۱۲۹۸ لنین اعلام نمود که”انگلیس بزرگترین دشمن ما است. و آن در هند است ما باید ضربه محکمی بزنیم” (۹) طرح این بود که پایگاه های مخفی، مسیر های نفوذی و انتقال سلاح به این مناطق ایجاد گردد. مسکو از طریق کمینترن حمایت از دولت تبعیدی هند در کابل در قوس۱۲۹۴ را اغاز نموده که تا آن وقت توسط آلمانی ها پشتیبانی می گردید (بیشتر اینجا ).

در نامه عقرب ۱۲۹۸لنین به امان الله (در بالا نقل شده)، لنین امان الله را در دیدگاهای پان-اسلامی اش تشویق نموده وهم زمان استقلال بخارا را مورد سوال قرار داد:

درحال حاضر ، افغانستان شکوفا تنها دولت مستقل مسلمان در جهان است، و تقدیر به مردم افغانستان یک کار بزرگ تاریخی را سپرده که عبارت است از متحد نمودن مسلمان های که به بردگی گرفته شده اند و آنها را در راه آزادی و استقلال سوق دهند.

امان الله در حال ترقی

رویاهای خلافت امان الله در ۸ حوت ۱۲۹۷ زمانیکه وی امیر شد و جنگ سوم افغان انگلیس را بتاریخ ۱۲ ثور ۱۲۹۸ آغاز نمود، قویتر به نظر می رسید. امان الله اقدام به ایجاد حکمت پان-اسلامیزم نمود چنانچه بویکو در یک کتاب درسال۱۳۸۲بیان داشته است؛ خط مقدم سیاست خارجی براساس پان-اسلامیزم “به هدف ایجاد کنفدراسیون آسیای مرکزی شامل خانات خیوا و کوکند، امارت بخارا و افغانستان بعد از سرنگونی امپراتوری عثمانی.”  پژوهشگر تاجیکستانی عبدالله ایف، با ذکر نامه از مادر امان الله ، اعلی حضرت به امان الله در سال۱۲۹۷بیان می نماید”دشمنان ما از تفاوت های خانوادگی ما [امت اسلامی] سود می برند، دولت های اسلامی را سرنگون می سازند و مردم مسلمان در چنگال های آهنین شان فلج می گردند.” (۱۰)

براساس مقاله دوم عبدالله ایف ، امان الله در ابتدا علاقمند استخدام جنبش باسمچی برای طرح جنگ استقلال خویش بود. این جنبش در دره فرغانه از یک بخش از خانات کوکند سرچشمه گرفت. بعد از انقلاب فبروری ۱۲۹۵ ناسیونالیست های محلی، یک دولت محلی راه اندازی نمودند که بنام “خودمختار کوکند” یاد میگردید. و توسط مصطفی چوکای قزاقی، کسیکه عضو آخرین پارلمان قبل از انقلاب روسیه بود، رهبری می گردید. این حکومت ادعا داشت که بالای تمامی نقاط ترکستان روسیه کنترول داشته و انتظار داشت که عضو کنفدراسیون روسیه تازه تشکیل شده، گردد.

در عمل، حکومت چوکای هابه سختی بیشتر از شهر کوکند را کنترول می نمود که فقط چند سرباز داشت. بلشويک ها در ۲۲ دلو ۱۲۹۶ (۱۱) در ظرف یک روز آن را تسخیر کرد که قتل عام سربازان محلی را به دنبال داشت. سربازان نجات یافته به کوها آواره شدند. بعدا با کمک قبایل ازبیک، قرقیز و ترکمن ها در سال ۱۲۹۸ به رهبری ایرگیش بای که یک مولوی از کوکند بود، جنبش باسمچی را شکل دادند که دارای ۴۰ گروپ مستقیل عملیاتی و۲۰٫۰۰۰ رزمنده بود. ایرگیش بای از طرف شورا  در نشستی که در حوت ۱۲۹۷ برگذار گردیده بود، به سمت فرمانده کل جنبش گماشته شد و لقب امیرالمومینین به وی داده شد(ص ۴۳-۴ اینجا مشاهده نمائید). باوجود که ایرگیش بای در تابستان ۱۲۹۹کشته شد، باسمچی ها قسمت های وسیع را در منطقه تحت کنترول در آوردند. در ماه قوس ۱۲۹۷ باسمچی هاهیاتی را به کابل اعزام و در خواست کمک کرد. این هیات با وزیرخارجه آن زمان، محمود طرزی؛ مشاور نیروی های ترکی، سمیع؛ و حتی با امان الله خان که در آن زمان والی ولایت کابل و مسوول خزانه داری ارتش (ماخذ، ص۶۶ را اینجا مشاهده نماید) بود، دیدار کرد. آنها با تورا، کاکای عالم خان، که در ۱۳۴۷مقاومت ضد شوری را رهبری می نمود و بعداً به خارج از کشور فرار کرده بود، نیز دیداری کرد.

هر چند، طرح امان الله برای استخدام باسمچی ها مثمر واقع نگردید، وی در آوایل ماه ثور ۱۲۹۸با نیروهای محلی به هند بریتانوی حجوم برد. زمانیکه جنگ سوم افغان و انگلیس در ۱۶ اسد ۱۲۹۸بعد از امضا معاهده صلح راولپندی خاتمه یافت، افغانستان باز هم به عنوان یک کشور کاملا مستقل پذیرفته شد. بعد از آن، علاقه مندی امان الله به جنبش باسمچی به سرعت کم شده و روابط حسنه با اتحاد جماهیر شوروی در اولویت قرار گرفت.

بلافاصله بعد از معاهده صلح با بریتانیا، هیئتی از دیپلومات های افغان به رهبری محمد ولی خان جهت اشتراک در کنفرانس صلح ورسایلس و دفاع ازاستقلال تازه بدست آمده عازم مسکو شد. هیئت اعزامی که از مسیر بخارا عبور می نمود در ۱۵ جوزا ۱۲۹۸ به آن شهر رسیدند و با امیر ولی خان دیدار کرد. ولی خان به وی مدال اهدا کرد و در ضمن نامه امیر امان الله خان که جواب دولت کابل در مورد درخواست کمک به بخارا بود را به امیر داد. در نامه امیر امان الله خان به امیر بخارا نوشته بود که دولت کابل فعلا نمی تواند بخارا را در جنگ با بلشویک های یاری رساند، زیرا هنوز با هند – بریتانیوی بر سر موضوعات مرزی خط دیورند در جدال قرار دارد. علی رغم این موضوعات، امان الله خان کمک های را به بخارا فرستاد که شامل ۶ توپخانه و آموز گارهای نظامی که درقسمت آموزش، ساخت و تنظیم مهمات با بخارا همکاری می نمودند، بود. (۱۲)

همچنان امیر امان الله خان کمک های محدودی به جنبش باسمچی ها هم نمود. در اوایل قوس ۱۲۹۸ یک هیئت ۱۰ نفری به رهبری محمد اکبرخان، یک جنرال ارتش افغانستان، به قرارگاه یکی از رهبران باسمچی (بنام محمد امین احمد بیکوف) معروف به مادامین بیگ رسید. کسی که در مرگیلان، قسمت های از وادی فرغانه که از شهر کوکند فاصله چندان نداشت، عملیات انجام می داد. افغانها وعده همکاری ۵۰۰۰ تفنگ و ۱۰۰۰ مرد جنگی داد که در مقابل بلشویک ها بجنگند. در دلو ۱۲۹۸هیئت از باسمچی ها از شهر کوکند جهت تسلیمی وعده های داده شده از طرف دولت کابل وارد این شهر شدند. اما تا اوایل ۱۲۹۸ هیچ یک از کمک های یاد شده جامه عمل نپوشید.

به شکل عمومی تر، امان الله خان باید یکی را انتخاب می نمود، ایجاد یک حکومت مستقل و یا تحکیم اتحاد و هم بستگی امت اسلامی. بعد از تجزیه و تحلیل قدرت شوروی وی قادر به شکست جنبش باسمچی و روسهای سفید پوست خواهد بود. او از کمک های فعال و آشکار رقیبش بخارا و شورشیان در فرغانه تا حدی خود داری کرد. در عین حال امیر امان الله تلاش نمود تا از نفوذ بریتانیا در بخارا نیز جلوگیری نماید.

روابط افغانستان و شوروی گرم بود. بیلی نیکولی براوین، اولین سفیر جماهیر شوروی در کابل “این روابط را پرشکوه اما عاری از صمیمیت توصیف نمود.” امیر امان الله خان گاه گاهی به موضوعات تحرک امت اسلامی مقابل اتحاد جماهیر شوروی اشاره می کرد و گاهی برای لنین از تعهدات شان در مورد حفاظت از بخارا و استقلال خیوا یاد آور می شد. بر اساس گفته بویکو او حتی برای رهبر سوسیالست بخارا نوشت که گروپ های دینی تشکیل دهد و بررسی کند که تمام مردم در عبادت ها حاضر می شوند (ص۱۱۳ ).

نظر به گفته های عبدالله ایف، بریتانیا به دنبال این بود که مبادا شوروی باعث انقلابی در افغانستان و هند گردد. کمک به بخارا و باسمچی ها یکی از این اقدام ها می تواند باشد. به هر صورت بریتانیا سیاست عدم فعالیت خویش را از بازی بزرگ به شکل ماهرانه عملی کرد.

پایان امارت بخارا و انزوا عالم خان

محاسبات امیر امان الله خان در مورد نفوذ شوروی درست از آب در آمد. ارتش بلشویک در آسیای مرکزی خیلی زود تبدیل به یکی از قدرت ها شده و تا حمل ۱۲۹۹ نیروی های مهم باسمچی را شکست داد. جنرالان روس های سفید پوست که با جریان های ضد شوروی در سراسر منطقه در تماس بوده و از آنها حمایت می نمود – به شمول باسمچی ها و بخارا ، را یکی یکی مطیع ساختند.

در اوایل سنبله ۱۲۹۹ شوروی دوباره به بخارا حمله نموده و این بار در مدت کمتر از چند روز شهر را فتح نمود. منابع روسی می گویند که متحدین ترکی امیر – با جنگجویان افغان – نقش مهمی را برای دفاع از بخارا ایفا نمود. به روایت عبدالله ایف امیرخوشبیگی میرزا نظام الدین ارگانجی (باشنده شهر خیوا) با چند هزار سرباز به شمول رزمندگان افغان در ۱۰ سنبله که در قصر وی (ستاره ماه حصار) در چند کیلومتری شرقی شهر جمع شده بودن تلاش حمله متقابل را کرد اما شکست را متقبل شدند. در همان روز امیر دستور تخلیه شهر را داد. به جز از اسناد مالی خویش، وی مجبور به ترک بعضی اعضای خانواده و به مناطق کوهستانی شرقی بخارا، به شهر دوشنبه پایتخت امروزی تاجیکستان، عقب نشینی نمود. او در آنجا نیز تلاش های را برای ایجاد مقاومت علیه جماهیر شوروی (سابق) انجام داد. مقاومت در شهر بخارا تا ۱۳سنبله دوام پیدا کرد.

در نتیجه این حملات بخارا شدیداً نابود شد. به گفته عبدالله ایف،۲۰ قصر، ۲۹ مسجد، حدودا ۱۰۰ دوکان و ۳۰۰۰ خانه ویران شد.  در ۱۶ میزان ۱۲۹۹بخارایی های جوان و حامیان شوروی آنها جمهوری مردم بخارا – شوروی را اعلام کردن و یک پیمان دوستی با شوروی بستند. چهار سال بعد، در میزان ۱۳۰۳، دولت مستقل به فدراسیون شوروی پیوست و با جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبیکستان یکی شدند.

در این اثنا، عالم خان، امان الله خان را  کمتر از قبل کم توجه به حمایت از وی یافت. در ۲۲سنبله ۱۲۹۹، در کمتر از دو هفته بعد از عزل عالم خان یک پیمان دوستی میان افغان و شوروی به امضا رسید. در این پیمان، هر دو طرف استقلال بخارا را به رسمیت شناختند که در مقابل امان الله خان کمک های نظامی و سایر کمک ها را از شوروی دریافت کرده بود (به تحلیل شبکه تحلیل گران افغانستان مراجعه نماید).

عالم خان دست به دامن بریتانیا شد تا از وی حمایت کند، اما این تلاش بیهوده بود. از جمله تلاش های وی می توان از نامه وی به جورج پنجم پادشاه انگلستان توسط هیئت بخارا در کاشغر -ترکستان چین(که هنوز به وی وفادار است) و جنرال  قنسول انگلستان  در آنجا نام برد. بخشی از نامه (به روایت عبدالله ایف ):

 امید وارم در این لحظات سخت و نیاز از مهربانی و لطف اعلی حضرت بهره مند گردم. از شما به پاس روابط دوستانه مان درخواست ۱۰۰٬۰۰۰ پوند به شکل قرضه دولتی، ۲۰٫۰۰۰ سلاح با مهمات، ۳۰ توپ به همرای مهمات، و ۱۰ هواپیما با وسایل مورید نیاز را دارم. امید وارم موارد ذکر شده هرچه زودتر با مقامات نامبرده من، به دستم برسد، و این باعث خوشحالی من خواهد شد. شما با فرستادن کمک ها به من در حقیقت میدانید که در جنگ با روسیه چگونه وارد عمل شوید. من واقعا سپاس گذار خواهم شد اگر شما ۲۰٫۰۰۰ هزار سرباز مسلح هم از طریق کاراتیجین برایم بفرستین. این باعث تقویت روابط دو طرف خواهد شد و تجلی از ایتلاف ما خواهد بود.

اما لندن در این شرایط نمی خواست روابط اش را با شوروی پیچیده تر کند. (آنها در جنگ داخلی روسیه با ارسال سربازان در شمال و در قفقاز- ترکمنستان امروزی مداخله کرده بودند. . پس از شکست سفید پوستان، آنها را از آنجا بیرون کردند). و اما ترس نفوذ جماهیر شوروی در افغانستان و جود داشت که اقوام پشتون را در قسمت های ایالت سرحدی شمال غربی هند در حال آماده باش قرار داده بود. این ترس بعد از امضا تفاهم نامه تجارتی بریتانیا و جماهیر شوروی در ماه حوت ۱۲۹۹در مسکو پایان یافت. این زمانی بود که مسکو در مخمسه ای از مشکلات اقتصادی گیر کرده بود و توافق کرد که هیچ گونه تحرکات را جهت نفوذ در هند و منطقه انجام نخواهد داد. این بود که شرایط برای عالم خان به حد کافی تنگ شده بود. تحکیم قدرت روسها در آسیای مرکزی باعث مهاجرت سیل آسای مردم به دیگر مناطق خصوصا به افغانستان شد. بسیاری از ازبیکها، ترکمنها، و تاجیکهای شمال افغانستان ریشه با آنسوی آمو یعنی بخارا و خیوا دارند (برای معلومات بیشتر به اینجا مراجعه کنید ).

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!