منډيګک
افغان تاريخ

سفرنامه افسر اتریشی ۱۹۱۵-۱۹۲۰

0 140

یک منبع تازه برای مورخان و علاقه مندان تاریخ افغانستان

هنگامی که «ایمیل ریبیچکا»، افسر ارتش اتریش صدسال پیش به جنگ جهانی اول فرستاده شد، اصلاً نمیدانست که سرنوشت چه بازیهای عجیب و غریبی را برای او در نظر گرفته است. او شاید تا آن زمان نمیدانست که آیا کشوری هم به نام افغانستان وجود دارد یا خیر. اگر هم چنین کشوری وجود میداشت، شاید او اندکترین علاقه یی به آن نمی‌داشت. اما سرنوشت چنان کرد که ریبیچکا چند سالی را در کابل و شهرهای دیگر این کشور آسیایی سپری کند و چه بسا که نزدیک‌ترین دوست و مشاور امان الله خان، شاه آینده ی افغانستان گردد.
ریبیچکا درسال 1914 م. به خط مقدم جبهه های شرق اروپا فرستاده می‌شود تا در مقابل روسها بجنگد. او چندماه پس از آغاز جنگ، با شمار زیادی از همقطارانش به اسارت می‌افتد و بلافاصله به اردوگاه اسیران جنگی در آسیای میانه ( ترکستان زیرسلطه ی روسها)، انتقال داده می‌شود.
ریبیچکا برای نخستین بار در اردوگاه اسیران جنگی اطلاع مییابد که چند صد کیلومتر دورتر از آنجا کشوری وجود دارد به نام افغانستان که شماری از همرزمانش به آنجا فرارکرده اند. چندی بعد او و سه دوستش نیز پا به فرار میگذارند. آنها پس از تحمل و سپری کردن ماجراهای زیاد، بالاخره با حالت ضعف و از پادرآمده به «کشور خدا داد افغانستان» میرسند. در آنجا با دنیای عجیب و غریب و افسانه یی‌تر از داستانهای هزار و یک شب روبه‌رو میشوند. ریبیچکا و دوستانش میخواستند که از افغانستان گذرکرده به کشورشان برگردند و دوباره به جبهه های جنگ بروند. اما چیزی را که آنها نمیدانستند این بود که تصامیم نهایی در افغانستان توسط امیرحبیب الله خان، حکمران مطلق‌العنان آن‌کشور گرفته میشد و او برای «مهمانان ناخوانده اش» نقشه های دیگری در سر داشت. افسر اتریشی که قصد داشت چند روزی بیش در افغانستان نماند، مجبور میشود که چهارسال پر از فراز و نشیب را در این کشور سپری کند.
ریبیچکا در این چهارسال فارسی میآموزد، در رابطه به تاریخ افغانستان و منطقه مطالعه می‌کند و با بسیاری از رسم و رواج‌های افغانها آشنا می‌شود. او به‌زودی با شهزاده امان الله خان، پادشاه آینده ی افغانستان، سردار نصرالله خان و محمود سامی مرد ماجراجویی‌که در کابل آنوقت به‌عنوان مشاور نظامی کار میکرد، آشنا و دوست میشود. ریبیچکا گاهی در کنار قدرتمندترین افراد این کشور روی سفره های رنگین مینشیند و گاهی بدون آب و نان به جرم این که دست به کودتا زده است، گوشه‌نشین زندان میگردد. سخن کوتاه این که ریبیچکا سال‌های پر از هیجان، فوق العاده جالب و برای تاریخ افغانستان بسیار مهم را در این کشور سپری میکند. او تمام آنچه را شاهد بوده مو به مو یادداشت کرده و به این شکل ناخواسته وقایع‌نگار رویدادهای سالهای 1915-1920 افغانستان میگردد. این مسأله خود یکی از ویژگی های سفرنامه ی افسر اتریشی است. او افغانستان صد سال پیش را به تصویر میکشد. نویسنده از دورانی حکایت میکند که تقریباً هیچ خارجی در افغانستان نبوده است. کتاب او در باره رویدادهای تاریخیی است که مانند بسیاری وقایع تاریخی دیگر این کشور کمتر مورد پژوهش و بررسی قرار گرفته و در غبار اغراقگویی‌ها و یا کم‌رنگ جلوه دادن‌ها، پنهان و یا کتمان شده است. به‌طور مثال، نویسنده در اثرش تمام جزییات کودتایی را که سردار نصرالله خان، نایب السلطنه علیه امیر حبیب الله خان طرح‌ریزی کرده بود، شرح می‌دهد. این قضیه بس مهم تا به‌حال در هیچ‌ کتاب تاریخی دیگر ذکر نشده است.

سفرنامه افسر اتریشی ۱۹۱۵-۱۹۲۰

ریبیچکا به دلایل مختلف اجازه مییابد تا از تمام افغانستان دیدن و عکس برداری کند. عکسهای او در نوع خود بینظیر است، زیرا تا آنزمان کمره ی عکاسی زیادی در این‌کشور وجود نداشت. ریبیچکا در سفرهایش به مناطق مختلف نه تنها از چشم‌دیدهایش می‌نویسند بلکه کوشش کرده، تا آنچه را که در رابطه با تاریخ آن نواحی مطالعه کرده است، بازتاب دهد: در بلخ از هجوم چنگیزخان و لشکرش می‌نویسد؛ در غزنی در رابطه با سلطان محمود غزنوی؛ در هلمند از فرهنگ‌های بزرگ منطقه؛ در فراه از رستم و اسطوره های تاریخی؛ در بامیان از باغ‌هایی‌که بهشت‌روی زمین خوانده شده و بسا موارد دیگر.
ریبیچکا شاهد به اصطلاح «بازی بزرگ» میان بریتانیا کبیر و روسیه در افغانستان میگردد و درمییابد که قدرتهای بزرگ چگونه با سرنوشت انسانهای سرزمینی که به او پناه داده است، بازی میکنند. او حتی امکان این را مییابد تا سهم کوچکی در این بازی بزرگ داشته باشد. ریبیچکا با هیأت بلندپایه آلمانی که به کابل آمده بود، همکار میشود. این هیأت وظیفه داشت تا امیرحبیب الله خان را به جنگ برضد انگلیسها تحریک کند و پای افغانستان را به جنگ جهانی اول بکشاند. نویسنده ماهرانه شرح میدهد که صاحبان قدرت در کابل با چه هوشمندی عمل میکنند و چگونه قدرتهای بزرگ را در برابر یکدیگر به بازی میگیرند.
هنگامی که امیرحبیب الله کشته میشود، ریبیچکا در کابل است و یکباره میبیند که چگونه دست حوادث دوست نزدیکش را بر تخت سلطنت افغانستان مینشاند. او به طور مستقیم ناظر جنگ سوم افغان-انگلیس است و با محمود سامی از جبهه های جنگ دیدن میکند. ریبیچکا در جشن استقلال افغانستان، به‌عنوان مهمان ویژه در سالن باشکوه قصرشاهی حضور دارد. سفرنامه ی ایمیل ریبیچکا بر بخشهایی از شرایط زنده گی اجتماعی و سیاسی آنزمان افغانستان به خوبی روشنی میاندازد. افسر اتریشی حکایت از افغانستانی میکند که در بین دو سنگ ابرقدرتهای بزرگ آنزمان قرار گرفته است. هر یک از ابر قدرتها به زعم خود کوشش میکند تا نخبه گان قدرت را با دادن وعده های فراوان به سوی خود بکشاند. وضعیتی که افغانها در افغانستان امروز نیز با آن روبه رو اند. به این دلیل سفرنامه ی افسر اتریشی با اینکه رویدادهای صدسال پیش را تعریف میکند، درعین‌حال با واقعیت‌های افغانستان امروز نیز رابطه خیلی نزدیک دارد. در این روزها افغانها یکبار دیگر بر سر دوراهی تاریخ قرار گرفته اند و باید تصمیم بگیرند که کشور شانرا به کدام سو سوق بدهند. پرسشی که امروز هم مطرح می‌گردد اینست: چه باید کرد تا نسل‌های آینده در مورد کارکردهای امروزمان قضاوت مثبت داشته باشند؟ پرسشی‌که نسلهای گذشته با آن مواجه بودند و به نوبه ی خود به آن پاسخ داده اند. بنابرآن، آنچه ریبیچکا حکایت میکند میتواند برای نسلهای امروز هم نکاتی به درد بخور داشته باشد.

سفرنامه افسر اتریشی ۱۹۱۵-۱۹۲۰

کتاب «در کشورخدا داد افغانستان» مانند یک رمان نوشته شده که پر از تصاویر رنگارنگ و جذاب میباشد- رمانی که یک حادثه در بطن حادثه ی دیگر ایجاد میشود و خواننده را با خود به افغانستان یک قرن پیش میبرد؛ افغانستانی که در آن زمان تقریباً هیچ تماسی با جهان مدرن و تکنولوژی نداشته است. ریبیچکا از زنده گی انسانهایی مینویسد که هر روز برای زنده ماندن با طبیعت خشن زادگاه شان دست و پنجه نرم میکنند و چیزی به‌نام شکایت را نمیشناسند. از تجربه هایش با افراد مختلف و از اقشار گوناگون حکایت میکند و روشن میسازد که افغانستان به نظر او کشوری است پر از تناقضها و تضادها. او شاهد برخوردهای خصمانه می‌گردد و میبیند که چگونه به او و دوستانش خیانت میکنند. از سوی دیگر می‌بیند که یک تعداد از افغانها به ارزشهایی چون رفاقت، جوانمردی و سخاوت سخت پا بند اند.

البته نباید فراموش کرد که نویسنده در اثرش چشم‌دیدها، دیدگاه‌ها و برداشت‌های شخصی خود را مطرح می‌کند. بنابر آن نباید حرف به حرف یادداشت‌های او را کل واقعیت دانست. اما با آنهم این اثر می‌تواند منبع خوبی برای تاریخ‌نگاران، تحلیلگران و علاقه‌مندان تاریخ افغانستان باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!