منډيګک
افغان تاريخ

رجال و رويداد های تاريخی افغانستان؛ سردار محمد عظیم خان

0 281

بعد از وزیر فتح خان برادر عینی اش سـردار محمدعظیم خان حاکم پشـاور و حکممران کشـمير در ميان برادران بارکزایی مرد پخته و با تجربه به شـمار میرفت و امکان داشـت که با گرفتن کابل درمبارزهء تفوق بر برادران غالب شـده و صاحب تخت و تاج گردد، ولی سـردار دوسـت محمد خان بالاخره با موقع شـناسی و روح تشـبثی که داشـت زمینه را برای خود مسـاعد تر سـاخت. ثروت عظیم که باید در برآوردن آمال خورد و بزرگ او کمک می کرد عوایق خورد و بزرگ در مقابل او ایجاد نمود، به نحوی که هم حسـادت برادرانش را بر انگیخت و هم حفاظت آن مسـاله بغرنجی شـد که تشـویش آن تکنیک عملیات جنگی را بر علیه سـکها در نظر او مغشـوش سـاخت. بهر حال، مرگ ناگهانی مجال فعالیت مزید را برای او نداد و ثروت سـرشـاری از او باقی ماند که عامل مالیخولیایی پسـرش حبیب الله خان موجب آزار مردم گردید.

سردار محمد عظيم خان

بعد از وزیر فتح خان برادر عینی اش سـردار محمد عظیم خان در میان برادران بارکزایی بزرگتر همه محسـوب می شـد و تا وقتی که اشـرف الوزراء زنده بود سـردار محمد عظیم خان و سـردار دوسـت محمد خان در پرتو رهنمایی های او حرکت می کردند.

در موقعی که فتح خان می خواسـت بار دوم سـلطنت را برای شـاه محمود بگیرد و آهنگ کابل داشـت سـردر محمد عظیم خان را به طرف پشـاور فرسـتاد تا سـد راه شـاه شـجاع شـود، ولی در تصادمی که در حوالی بالاباغ مشـرقی صورت گرفت، در مقابل 25 هزار نفر شـاه شـجاع که از پشـاور آمده بودند، تاب نیاورده به طرف سـفید کوه عقب نشـسـت ولی متعاقباً خود فتح خان با شـاه محمود فوراً رسـیده شـاه شـجاع در جنگ معروف نمله شـکسـت خورد و سـلطنت دوم شـاه محمود مسـلم گردید.

اولین کاری که از طرف فتح خان به سـردار محمد عظیم خان محول شـد این بود که با شـهزاده کامران برای گرفتن پشـاور حرکت کند و ضمناً در جمع آوری مالیات دیره غازی خان صرف مسـاعی نماید چنانچه [ چنان که ] این کار را توسـط برادرش جبار خان و منشی اش میرزا علی خان انجام داد ولی از همین وقت احسـاس می شـود که سـردار محمد عظیم خان به اندوختن پول شـوق زیاد داشـت. چون شـاه محمود اختیار کلی امور سـلطنت خویش را در کف وزیر فتح خان گذاشـت، اشـرف الوزرا از روی همکاری کار های عمدهء بخصوص حکومت های ولایات کشـور را به برادران خود سـپرد و سـردار محمد عظیم خان به حکومت پشـاور نامزد گردید. پشـاور درین وقت از شـهر های عمدهء دولت سـدوزایی محسـوب می شـد و حسـاسـیت مخصوص پیدا کرده بود؛ زیرا از یک طرف عطاء محمد خان بامیزایی حکمران افغانی کشـمیر با اقتدار زیادی که یافته بود، از راه تمرد نه تنها کشـمیر را برای خود می خواسـت، بلکه آرزوی الحاق پشـاور را هم در نظر داشـت و از جانب دیگر شـاه بی تخت سـدوزایی یعنی شـاه شـجاع که در حال غربت در لاهور می زیسـت، پیوسـته برای گرفتن آن اقدام می کرد و درین اقدامات از طرف عطاء محمد خان بامیزایی تشـویق می شـد. بدین ترتیب پشـاور مطمح نظر دولت مرکزی سـدوزایی و حکمران کشـمیر و شـخص شـاه شـجاع بود. در تصادم اول بامیزایی ها از قبیل غلام محمد خان برادر عطاء محمد خان و یحیی خان یکی از بزرگان بامیزایی به شـاه شـجاع کمک کردند و شـهر را از تصرف سـردار محمد عظیم خان بیرون کردند و برای مدت چهار ماه پشـاور بدسـت شـاه شـجاع افتاد و سـردار محمد عظیم خان به کابل عقب نشـسـت. بار دیگر سـردار محمد عظیم خان با قوای جدید از طرف دولت شـاه محمود برای اسـترداد پشـاور حرکت کرد و با اینکه عطاء محمد خان بارکزایی برادرش کشـته شـد شـهر و حکومت آنجا را مجدداً بدسـت آورد ولی باز بامیزایی ها به کمک شـاه شـجاع قوه فرسـتادند و سـردار محمد عظیم خان شـکسـت یافت و از راه کوهات و بنگش به کابل آمد و پشـاور در ظاهر بدسـت شـاه شـجاع و در حقیقت در حیطهء تصرف غلام محمد خان و سـمندر خان بامیزایی افتاد. چنانچه [ چنان که ] شـجاع را محبوس به کشـمیر فرسـتادند و نفوذ عطاء محمد خان بامیزایی از کشـمیر تا پشـاور انبسـاط یافت.

چون فتح خان بسـط نفوذ حکمران متمرد افغانی را در ایالات شـرقی مخالف مصالح مملکت میدانسـت با شـخص شـاه و برادرانش سـردار محمد عظیم خان و سـردار دوسـت محمد خان دو مرتبه به عزم کشـمیر برآمد. پشـاور در هر دو مرتبه مقاومت نتوانسـت و کشـمیر در بار ثانی در سـال 1227 ( 1812 م. ) از دسـت عطاء محمد خان بامیزایی بیرون کشـیده شـد و در مقابل خدماتی که درین جنگها نمود، سـردار محمد عظیم خان حاکم سـابق پشـاور، حاکم و ناظم کشـمیر گردید. بامیزایی ها در اثر ناکامی و نا امیدی به کار سـبکی تن در دادند و جهان داد خان یکی از برادران عطاء محمد خان، قلعهء اتک را در مقابل یک لک روپیه به رنجت سـنگ فروخت و سـکها در خاک های شـرقی دولت سـدوزایی یکی از نقاط حسـاس سـوق الجیشی را بدسـت آوردند و در نتیجه در جولای 1814 م ( 1232 هـ. ق. ) رنجیت بر علیه کشـمیر در مقابل سـردار محمد عظیم خان لشـکر کشـید و در حمله اول که دفع شـد شـش هزار عسـاکر سـک تلف شـد و حکومت سـردار محمد عظیم خان در آن دورهء زیبا تقویت یافت.

سـردار محمد عظیم خان در اثر این جنگ ها که لابد مخارجی هم داشـت از پرداخت مالیات به کابل ابا ورزید و چون جسـارت سـکها که روز به روز توسـعه می یافت، قابل اغماض نبود وزیر فتح خان در 1816 م. برای جمع آوری مالیات برآمد و نزدیک بود که میان او و برادرش حکمران کشـمیر جنگ شـود، ولی قضایا با دخالت سـردار دوسـت محمد خان برادرانه حل شـد و بعد از پرداخت 13 لک روپیه کماکان در کشـمیر باقی ماند و تا زمانی در آنجا بود که وزیر فتح خان کور و کشـته شـد و مناسـبات برادران بارکزایی با شـاه محمود سـدوزایی برهم خورد و موضوع انتقام جویی خانواده گی درمیان آمد، آنگاه سـردار محمد عظیم خان برادرش جبار خان را در کشـمیر گذاشـت و خود راه پشـاور و کابل را پیش گرفت و در نتیجه این خانه جنگی ها سـکها کشـمیر را متصرف شـدند.(1235 ـ 1819 م)

درین دوره که شـهزاده گان کوچک سـدوزایی خودسـری و عیاشی و بی کفایتی خود را ظاهر سـاختند و برادران بارکزایی بنام انتقام جویی در صدد تبارز شـخصیت های خویش بودند، تصادم بیشـتر میان سـرداد محمد عظیم خان و سـردار دوسـت محمد خان به وقوع پیوسـت و صحنه آن هم عموماً شـهر کابل بود. سـردار محمد عظیم خان که از روی [؟] بزرگ برداران بود، بیشـتر به قوت پول و ثروت سـرشـار و سـردار دوسـت محمد خان زیاد تر با بصارت و موقع شـناسی پیش آمد می کرد. مدتی هر دو بنام شـاهان انتخابی خود، ایوب شـاه و سـلطان علی شـاه باهم مبارزه کردند و این مبارزه در کابل و غزنی و کوهسـتان و کوهات و سـند ادامه داشـت، تا اینکه رنجت سـنگ از این گونه مخالفت های شـخصی اسـتفاده نموده آهنگ پشـاور نمود. ( 1238 هـ.مطابق 1822 م. ) سـردار یار محمد خان که از طرف سـردار محمد عظیم خان حاکم شـهر بود از سـردار اخیرالذکر از کابل کمک خواسـت ولی متاسـفانه ثروت سـرشـار که حفظ آن همیشـه اسـباب درد سـر سـردار محمد عظیم خان را فراهم می کرد و آنرا هنگام جنگ سـکها در قلعهء ( مچینا ) گذاشـته بود، از یک طرف و وعده حکومت پشـاور از طرف رنجیت سـنگ به یار محمد خان از جانب دیگر، ضعف قوای افغانی را فراهم کرد و سـردار محمد عظیم خان از میدان جنگ رو گردانیده در راه بین جلال آباد و کابل به مرض پیچ دچار شـد و به عمر 38 سـالگی در کوتل لته بند وفات نمود و جنازهء او را به کابل آورده و در مزار عاشـقان وعارفان (ع) دفن نمودند و ازین بیت که در لوحهء مزار او نقش اسـت سـال تاریخ وفات اسـتخراج می شـود.

چو پرسـند از سـال فوتش بگو                       به خلد برین ایزدش جا دهاد

رجال و رویداد های تاریخی : (مشتمل بر چهل و شش مقاله) / تالیف احمدعلی کهزاد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!