منډيګک
افغان تاريخ

تصویر برداری و مشاهدات اروپائیان از افغانستان

نصرالدین سلجوقی

0 440

هنر تصویر برداری از جملهء هنر های ظریف بشمار می رود که این هنر در افغانستان تاریخ طولانی نداشته و همچنان زیاد شناخته شده نمی باشد ، ولی سوابق آن برمی گردد به دوران شاهان گذشته که همواره سعی داشتند تاازطریق مبادلات فرهنگی و اقتصادی با غرب خودرا از انزوا بیرون آورند و همچنان مادایکه درافغانستن وسایر کشور ها عکاسی وجود نداشت ، نقاشان خارجی در نیمهء اول جنگ اول ودوم افغانستان همراه باارتش بریتانوی به عنوان داکتر یا افسر نظامی وارد افغانستان شده بودند و آنها در کنار وظیفهء اصلی خود بائیست از هنر نقاشی هم برخوردار می بودند تا وقایع روزهای جنگ را بارویداد های از زندگی مردم را همواره در کنار امور نوشتاری ترسیم می نمودند و به کشور خود می فرستادند یادرنشریه های شان به طبع می رساندند. با پیدایش و اختراع لیتوگرافی نوری ، نقاشان همین تصاویر را آبرنگ آبی یا روغنی داده واز طریق بیتوگرافی یا چاپ سنگی نشر می نمودند.

در سال 1841 یک افسر نظامی بنام جیمزراتری James Rattray با چهار هنرمنددیگر چون رابرت کریک Robert Crrick و جیمز اتکینسون James Atkinson وارد افغانستان شده بودند و آنها با نقاشی های خود با طرح های مختلف وقایع را تفسیرمی نمودند. مرام از تصویر برداری آنها آن بوده تا بتوانند افغانستان را کشوری جنگ زده و خون آلود و محل مناقشه معرفی نمایند ووقایع دلخراش جنگ انگلیس هارا که خود دیده و یاازدیگران شنیده بودند ترسیم نمایند.

کاتری یک مجموعهء البوم خوبی را در حد بیش از سی تصویر از وضع فرهنگ وهنر مردم ، از مساجد ، پادشاهان و اعضای خانوادهء شاهی ، قصر ها زنان و پوشش لباس های محلی و غیره تهیه نموده بود که کاروی از جملهء کار های دیگر نزد انگلستان از نگاه فن و هنر از اهمیت بیشتری برخوردار بود. راتری در ابتداء این مجموعه را به نیرو های قندهار که تحت اثر افسرهای هند برتانوی بودند ارائه کرد و همین کار های او پس از نشر از طریق از طریق لیتوگرافی در یک مجموعه در لندن به نمایش گذاشته شد که از جملهء آن مجموعه چند تصویر را من درین صفحه حسب زیر به معرفی می گیرم:

راتری که به زبان فارسی هم مسلط بوده خودش به آسانی می توانسته وقایع رااز مردم جویا شود وی که اولین تصویر را از امیردوست محمد خان وفرزندش برداشته در مورد او می گوید که امیر دوست محمد خان شخصی بود مودب ودرامور دولتی با پرنسیب و این عکس را در یکی از تالار های ارگ غزنی برداشته است.

تصویر دیگری از (لب شکر) کوچکترین زن دلخواه حاکم بامیان که خواهرزاده یابرادرزادهء امیردوست محمد خان می باشد. جیمز راتری James Rattray طی نامه ء از کابل به او معرفی شده بود تادر برداشتن یک تصویر اورا همکاری کند . راتری همچنان اظهار داشته است که زنان افغان نسبت به زنان هندوستان بالای شوهر های خود کنترول بیشتر دارند و هم گاهی این زنان افغان با پوشیدن لباس های محلی روستایی یا بادیه نشینی از خانه می توانند بیرون شوند واززندگی خود بیشتر لذت می برند در حالیکه زنان هندوستانی تا کلاس های بالا درزیر پرده قراردارند.

تصویر های دیگری را میتوان از والی غزنی ، دختری که نامزد شده است با یک چلم ، افغانان در کوه های هندوکش، مقبره ء سلطان محمود غزنوی و همچنان مقبره احمد شاه بابا، از شهر قندهار افغانستان و شاه شجاع در تالار قصر او مشاهده کرد و هم باید متذکر شد که در عصر امیر دوست محمد خان نقاش ماهری بنام عظیم ابکم که خود گنگ بوده وجود داشته که موصوف هم توانسته تصویری را از امیردوست محمد خان نقاشی نماید که مثال آن تصویر هم در کنار سایر نقاشی های راتری نیز معرفی شد.

منبع: افغانستان در آئینهء تصویر . نصرالدین سلجوقی

دورنمای شهر قندهار (ظاهراً از محل اردوگاه انگلیسی)
رسامی جیمز اتکینسون
۱۸۴۲ع
خیابان اصلی در بازار در کابل در فصل میوه، آبرنگ توسط جیمز اتکینسون، 1842

رسامی جیمز اتکینسون
۱۸۴۲ع
Ladies cabul by James Rattray, 1848

نقاشی/رسم والی غزنی غلام حیدر خان (1839-1842م) اثر جیمز راتری (1818-1854م) از گنجینه‌ی دیجیتال کتابخانه‌ی بریتانیا در لندن
زمان ترسیم: 1839-1841
The Khyber Pass with the fortress of Alimusjid, lithograph by James Rattray, 1848
Frontispiece of his book published in 1847

 

 

 

مسجد ومرقد سلطان محمود غزنوی سال 1841
منبع: کتاب رسانه های برون مرزی افغانستان
This lithograph is taken from plate 23 of ‘Afghaunistan’ by Lieutenant James Rattray.
He sketched Kandahar in December 1841 from the rooftop of the former residence of the province’s governor, Sirdar Meer Dil Khaun, who was brother to the Emir. Pictured on the left is the tomb of Ahmed Shah and on the right the Bala Hissar (fort) and citadel. The houses in the foreground were dilapidated due to frequent earthquakes.
Afghans believed that ancient Kandahar had been built by Alexander the Great. Rattray’s drawing shows the fourth city on the site, built 95 years earlier by Ahmed Shah. Vast ruins of the earlier cities remained. Rattray wrote that Kandahar, a Durrani capital, was situated in a well-cultivated and fertile irrigated plain circled by mountains: “Every hill and building around rejoices in some singular title and each has its legend.” The city was oblong-shaped, and its ramparts spanned four miles, inset with six gates. Four main streets forming bazaars ran through it and met in the centre, a point marked with a domed building. Because streams ran through the city, there was plentiful water and foliage. Kandahar was divided into numberless walled divisions, in which each particular clan took up its abode. Among the peoples congregating here were Persians, Uzbegs, Bhaluchs, Hazaras, Jews, Armenians, Hindus, Ghilzais, Durranis and Arabs. The Durranis were the largest and most powerful of these groups, and generally regarded as the most polished and liberal-minded Afghans. The Popalzais, a branch of the Durranis, were superior still, and from them sprang the Saddozis, the sacred royal house of Afghanistan.
This lithograph is taken from plate 26 of ‘Afghaunistan’ by Lieutenant James Rattray.
The sketch was taken from the Herat Gate, one of the six gates of Kandahar. In the background is the hill known as Bullock’s Hump. The military cantonments were about a mile from the city. Rattray wrote that this made their position isolated and vulnerable, especially since the land between the city and the camp was suitable for guerilla warfare, and they could at any point be cut off from the city.
They nearly met with disaster when General Nott moved almost the entire British force out of Kandahar to disperse the Afghan Army, leaving behind a skeleton staff of about 800 men to garrison the city. On the night of 10 March 1842, the Afghans attacked at Herat Gate and besieged the British for five hours. Rattray was among the defenders and they only survived after a sudden Afghan withdrawal. Despite the fact that Nott’s returning army would have been hard-pressed had the defenders’ arms failed, the little garrison was accused of inactivity and negligence for allowing the Afghans to besiege them. The whole affair was reported to the government “in meagre and unjust form”, to Rattray’s deep regret.
This lithograph was taken from plate 27 of ‘Afghaunistan’ by Lietenant James Rattray.
The tomb of Ahmad Shah Abdali was near the Bala-Hissar (Fort) of Kandahar. The founder of the Durrani monarchy, Ahmad Shah was revered by Afghans as their greatest monarch, combining military skill with a decisive character and the virtue of clemency. One of his most famous feats was the conquest of Delhi and the defeat of the Maratha forces in India at the Third Battle of Panipat in 1761. With India his for the taking, he withdrew, deciding against ruling a remote region. His decision was influenced by the fact that the Sikhs, whose star was in the ascendant, lay between him and Afghanistan, and that insurrection was rife at home in his absence.
He died in 1773 and his tomb was a place of sanctity where all men received asylum, even if murderers and malefactors. No European was allowed in, but Rattray wrote of the charm of the “ensemble of the chaste, simple building, thrown out by the dark tints of the extraordinary Bullock’s Hump mountain, rising in jagged outline behind it”.
دربار شاه شجاع، کابل بالاحصار ۱۸۰۹ع
This lithograph is taken from plate 28 of ‘Afghaunistan’ by Lieutenant James Rattray.
The Naqqara Khana, from which this view was composed, was the room where the Royal Band played. It was part of the domed building known as Charsu (‘Fourways’), which stood in the centre of Kandahar and was the meeting place of the city’s four principal roads. At the Charsu were the best shops for arms, writing materials and books. Official proclamations were also made there and public hangings were carried out.
The mosque on the left held a relic said to be the Prophet Mohammed’s shirt. This was guarded with great care by the British since a Durrani chief had almost stolen it with a view to inciting a holy war against the ‘Feringhees’ (foreigners).


داخل قصر بالاحصار کابل در عصر شاه شجاع 1841 و 1842
فرد نشسته بالای تخت سنگی درواقع وزير يکی از پسران شاه شجاع بوده است.
نقاشی جميز راتری
منبع:رسانه های برون مرزی افغانستان
از نوشته های : نصرالدين سلجوقی
امير دوست محمد خان

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!