منډيګک
افغان تاريخ

علل افسانه نګاري در تاریخ افغانستان

گورگين
0 153

افسانه نګاری معمولاً از نبود اسناد و مدارک معتبر تاریخی سرچشمه میګیرد. افغانها تا قرن بیستم با تاریخ نګاری چندان بلدیت نداشتند و اګر در باره آنها متون تاریخی نګاشته شده اند تقریباً همه از طرف بیګانګان بوده اند. و چون از خود متون تاریخی نداشتیم لابد چیزی که انها نګاشته اند اکثراً قبول نموده ایم. قدیمترین تاریخی که در باره وقایع افغانستان معاصر در داخل این خاک نګاشته شده تاریخ احمدشاهی است؛ که آنهم در سال ۱۹۷۵ به دسترس افغانها قرار ګرفت. علت دومی که بر نوشته های نویسندګان قرن بیستم افغانستان تأثیر ناګواری بر جا ګذاشته همانا کتب و نوشته های نویسندګان و مورخین اتحاد شوروی هستند که معمولاً از چشمه ماتریالیزم تاریخی آب میخورد؛ و همه تحلیل های آنها برتیوری تضاد و مبارزه طبقاتی استوار میباشند.  و ضمناً منافع وسعت طلبی اتحاد شوروی را در نظر ګرفته و سایر قدرتها را بحیث استعمار ګران منکوب نموده اند؛ و طرفداران آنهارا مزدوران استعمار خوانده اند. نه تنها منورین دست چپی که در افغانستان زنده ګی میکردند بلکه منورین، بصورت عموم، زیر تأثیر تبلیغات اتحاد شوروی رفته اند و کسانیکه، در تاریخ افغانستان، به نفع روس ها نبودند و یا برضد منافع آنها حرکت میکردند، به نامهای مختلف بدنام میساختند و اکثریت متون تاریخی تحت اثر این تبلیغات نګاشته شده اند.

یکی از کتبی که در زمره اول میآید همانا کتاب انقلابات ایران است  The Revolutions of Persia که جوناس هانوی  Jonas Hanway  1712-1786 تاجر و مورخ انګلیسی نګاشته و باعث بسی افسانه نګاری ها در باره زندګی و کارنامه های میرویس خان و شاهان هوتک باشنده ایران شده است. چون در باره قیام میرویس خان هوتک، در برابر ایران، چندان آثار و کتبی در دسترس مورخین ما نبود و تنها اثری که در این موضوع به آن مراجعه مینمودند یادداشت های سیاح مسیحی یا کروزینسکی بود، ازینرو مورخین ما از کتاب، پر از اغلاط و افسانه های جوناس هانویو که نسبتاً مفصل تر و قطور بود، استفاده نمودند و تا امروز هم مورد استفاده است و یا به تقلید کتبی که مورخین نسل قدیم ما نګاشته اند از افسانه های همین کتاب استفاده مینمایند. یکی از مورخینی که در زمینه قیام و زندګی میرویس خان هوتک از کتاب هانوی استفاده نموده و تقریباً همه افسانه های اورا، که فقط حاصل ذهن آن مورخ بود، باور نموده مرحوم محمدصدیق فرهنګ است.

کتاب انقلابات ایران

 مرحوم فرهنګ چون هانوی را معاصر میرویس میخواند اقوال اورا تصدیق می نماید. در حالیکه هانوی سه سال و به قولی پنج سال بعد از قیام قندهار به دنیا آمده و ثانیاً حتمی نیست که ما قول هر کسی را که معاصر وقایع باشد قبول نماییم. زیرا هانوی یک انګلیس بود که نه قندهار و نه اطراف آنرا به چشم سر دیده بود و نه زبان افغانها را می فهمید که تاریخ این قوم را به رشته تحریر در میآورد. مرحوم فرهنګ در باره اینکه میرویس خان تنها به لقب کلان قوم اکتفاء ورزید یا اعلان پادشاهی کرد مینویسد:

  «… از انجمله هانوی، که معاصر میرویس بود، مینویسد  که اعلان پادشاهی کرد و فرمان داد تا به نام او سکه بزنند و ترجمه انګلیسی بیتی را بر سکه اش نقش بود ذکر می کند. مضمون بیت به زبان فارسی تا این اواخر مجهول بود تا اینکه در سال ۱۹۷۴ استاد خلیل الله خلیلی مضمونی را در مجله ژوندون به حواله آثار تاریخ نویسان عراق نشر کرد که مضمون فارسی بیت مذکور را چنین بیان میکرد:

سکه زد بر درهم دارالقرار قندهار

خان عال شاه عالم میرویس نامدار

چون بیت مذکور با عبارت انګلیسی که تخمین دوصدسال پیشتر هانوی نشرکرده مطابقت دارد ادعای این اخیر راجع به اعلان پادشاهی او تایید میشود» فرهنګ. افغانستان در پنج قرن اخیر ص ۷۳

اینکه چرا استاد خلیلی از سندی به چنین اهمیت تاریخی حد اقل یک عکس نګرفت و حکومت وقت افغانستان در زمینه این مسله تاریخی هیچ اقدامی ننموده به هر صورت ولی از متن ادعای فرهنګ که مینویسند«… که مضمون فارسی بیت مذکور را چنین بیان میکرد» اشکار میګردد که این بیت اصلاً به کدام لسان دیګر غیر فارسی بوده است و مرحوم خلیلی انرا به زبان شیرین دری ترجمه نموده بود.

هانوی، که در وقت سقوط اصفهان، ۲۱ اکتوبر سال ۱۷۲۲به دست پسر ارشد میرویس خان شاه محمودهوتک،  ده سالی بیش نداشت، و شاید هنوز اسم ایران و افغانستان را نشنیده بود، در باره واقعات آنزمان به چنان تفصیل و ظرافتی معلومات میدهد که در هیچ کتاب تاریخی دیګر ذکر آن نرفته . چون تا کنون هیچ کسی در باره معجزات و مقام روحانی هانوی یاد اوری ننموده است ما مجبورهستیم که این اطلاعات غیر مستند او را در دروغ های او به حساب بیاوریم. هانوی در کتاب خود مینویسد:

« او چند وقتی عنوان پادشاه را اتخاذ نمود و امر کرد که خطبه به اسم او خوانده شود  و برای شخص خود به نشان دیګر پادشاهی مستقل متوسل شد. او به نام خود سکه جاری ساخت و برآن به زبان فارسی این بیت را حک نمود: امپراطور جهان عالیشان میرویس، که عادلترین پادشاهست. این سکه را در مأمن خود شهر قندهار جاری ساخت» Hanaway, P 57

متأسفانه متن فارسی این کتاب را، که در ایران ترجمه و چاپ شده، در دسترس ندارم تا دیده میشد که این بیت در متن فارسی چګونه قید شده است. و از استعداد شاعر بزرګی چون خلیلی بعید نیست که این بیت را شخص او ترجمه منظوم کرده باشد.

این را باید یاد آور شد که یګانه اثری که در باره میرویس خان و واقعات آنوقت به ان استناد کرده میتوانیم « تاریخ سیاح مسیحی یا یادداشت های کروزینسکی» میباشد. این پادری مسیحی بحیث مبلغ دین مسیح از سال ۱۷۰۷ تا ماه جون ۱۷۲۵، تا چند هفته بعد از پادشاه شدن شاه اشرف، یعنی تقریباً ۱۸ سال را در اصفهان بسر برده است. چون با دربار نزدیک بود از همه کیف و کان آن وقت اطلاعاتی داشت و از همین رو یادداشت های او بحیث معتبرترین اثر خوانده شده است. کروزینسکی در راه سفر به پولیند چندی در ترکیه توقف نمود و این اثر خودرا به لسان ترکی، در سال ۱۹۲۷ به چاپ رساند. این کتاب بعداً به لاتین، فرانسوی و به لسان انګلیسی ترجمه شده.

بالمقابل اثر جوناس هانوی، که اطلاعات اساسی خود را، بدون اینکه نامی از کروزینسکی را ذکر نماید، آنقدر ها مدار اعتبار نمیباشد زیرا او در سال ۱۷۴۴ به ایران، بحیث یک تاجر، سفر نموده و بعد ازمدت بسیار کمی به اروپا برګشته است. چون یادداشت های کروزینسکی یک کتاب قطور نبود هانوی شاید مصمم شده باشد که از خود چیزی اضافه نماید. از همین جاست که در اکثر جاها از خیال پردازی های خود کار ګرفته و متأسفانه که مورخین ما هم از آن، بحیث مأخذ معتبر استفاده نموده اند. چون به حیث معمول تاریخ نګاري، هر متنیکه به عصر وقایع نزدیکتر باشد به حیث مأخذ معتبر مورد استفاده قرار میګیرد کتاب هانوی هم این اعتبار را کسب نموده است.

بطور مثال: افسانه خواستګاری دختر میرویس از طرف بیګلربیګی قندهار ګرګین خان و فرستاده شدن خدمه زیبای میرویس خان به ګرګین خان و اغوا نمودن او ساخته و پرداخته ذهن هانوی است، که حتماً برای شیرین نمودن داستان خود انرا اورده است؛ ولی مورخین ما آنرا جدی پنداشته و در کتب خود نقل نموده اند. سیدجمال الدین افغانی در کتاب خود تتمت البیان فی تاریخ الافغان، تحت عنوان تدابیر میرویس خان و ناموس پرستی افغان، مینویسد: « میرویس خان یکی از خدمه های خوبصورت خود را که در خانه اش تربیت یافته بود بنام دختر خویش بنکاح پسر ګرګین خان داده کمال بشاشت و سرور را ظاهر میساخت طوریکه با ګرګین هیچ کینه ندارد. باین رفتار خویش زنګ کینه دل ګرګین را زدوده کمال اعتماد را نزد وی پیدا کرده بعد از زمانی میرویس یک دعوت مجللی را بیرون شهر در باغی تهیه کرده ګرګین و اتباعش را دعوت داده و شراب ایشان را دراین مهمانی از شراب موت تهیه کرد و میرویس خودرا ساقی آن قرار داد( یعنی تیغ اجل را به مفارق ګرګین خان و رفقای او حواله نمود) 

ميرويس خان هوتک

به امراء و سلاطین نمی زیبد که با کسانیکه بظلم پیش آمده حق تلفی درباره او نموده و به غدر و فریب پیش امده باشند از ایشان توقع و امید صفایی داشته در امور خود خاصةً در مهمات آن اورا معتمد خویش قرار دهند زیرا کینه و عداوت چون دلی را بجز اشد کمتر زایل میګردد» ص ۷۸

همین مطلب فرستادن خدمه میرویس به عوض دختر خود به دربار ګرګین خان در کتاب سرجان مالکم Sir. John Malcolm. The History of Persia P409، همچنین در کتاب سرپرسی سایکس تاریخ ایران جلد دوم ص ص ۳۱۵-۳۱۶ فرهنګ، افغانستان در پنج قرن اخیر  ص ۶۹ و بینوا، هوتکی ها ص ۵۸ و سایر مورخین تکرار شده و هیچ یکی از آنها نپرسیده اند که این اطلاعات دقیق هانوی از کجا آمده است. و مأخذ او چیست؟  من به این عقیده هستم که چون این اطلاعات جدید و مفصل بوده هیچ کسی در حقیقت بودن و غیر حقیقت بودن آن غور ننموده و ضمناً چون به مزاج مورخین افغانی برابر بوده ضرورت تحقیق در متن را احساس ننموده اند و اطلاعات اورا یکی به دیګری انتقال داده است.

در کتاب سیاح آمده که بعد ازانکه ګرګین خان میرویس خان را به اصفهان فرستاد و در عقب او به دربار نوشت که او یک ادم خطرناک و سرچشمه همه شورش ها و مشکلات میباشدو ولی میرویس با دادن تحایف و رشوه ها به بزرګان عناصر فاسد دربار را طرفدار خود ساخت حتی با برادرزاده ګرګین خان خسروخان طرح دوستی ریخت. رخصت حج ګرفت. در شهر مکه از علمای سنی مذهب فتوای جهاد، بر ضد حکومت شیعه مذهب ایران  را بدست آورد. در اصفهان به امضای صدراعظم مکتوبی به عنوان ګرګین خان، که سپارش میرویس خان را میکرد، بدست آورد و واپس به قندهار سفر نمود. بعد ازچندی با سران اقوام قندهار و اطراف آن دید و طرح قتل نمودن ګرګین را انداخت و انها را بر ضد مظالم ګرګین و حکومت ایران تحریک نمودند. « پس ازین میرویس جمعی از افاغنه را بر انګیخت و به ګرګین خان شکایت کردند که جماعت بلوچ آمدند و دواب و مواشی ما را غارت کردند.

ګرګین خان در صدد تنبیه بر امد و با ګرجیان سوار شد و به جهت تنبیه بلوچیه راهی شد و میرویس در خفیه بلوچیه را خبر کرده که آماده و با ګرجیان آماده کارزار باشند.

چون ګرګین خان از شهر بیرون رفت افاغنه دوشق شدند و ایستاده بودند. ګرګین خان غافل در میدان ایستاده بود که افغان سوراه به سلام او آمدند. چون نزدیک رسیدند بحر ذخار افاغنه  بجوش آمده مانند سیل بطرف ګرجیان انحدار یافتند و ګرګین خان فرعون آسا در میانه غرق طوفان بلا شده و یکنفر از ګرجیان زنده بیرون نرفت که خبر به قندهار رساند» کروزینسکی ص ص ۲۴-۲۵

گرگین‌خان گرجی

میرویس خان، به قول جمهور مورخین، بعد از کشتن ګرګین خان، یک مکتوب به عنوان شاه عالم بهادرشاه پادشاه هند فرستاد و ازو درخواست کمک نمود و یک مکتوب را عنوانی شاه ایران فرستاد و از قضیه قندهار و کشته شدن ګرګین خان اطلاع داد و ضمناً نوشته بود که افغانها از ظلم و ستم ګرګین به ستوه آمده بودند ولی بدون اطلاع او ګرګین خان را به قتل رسانده اند؛ در حالیکه او هنوز هم مطیع و نیکخواه دولت صفوی میباشد. دربار ایران در عوض برای سرکوبی میرویس خان عزم جزم نمود و لشکری جرار ۱۶ هزار نفری به رهبری بردارزاده ګرګین خان که خسرو خان نام داشت بصوب قندهار فرستا. کروزینسکی ص ص ۲۶-۲۷

ولی جوناس هانوی به این مختصر اکتفاء نمیورزد و در عوض فرستادن لشکر از ایران به صوب قندهار به مذاکرات ترجیح میدهد. یک نماینده را، از طرف دربار اصفهان، بنام محمدګیانی خان ( که مورخین ما انرا محمدجانی خان ساخته است جهاني)  به میرویس خان می فرستد. او به میرویس از قدرت عسکری و خزانه شاه ایران یاد آور میشود و میخواهد میرویس را بترساند ولی میرویس به او یک نطق غرایی را ایراد مینماید و به او میګوید که اګر شاه تو قدرت فرستادن لشکر را میداشت ترا نمی فرستاد. میرویس خان این نماینده دربار شاه حسین را زندانی میکند. بعد از مدتی شاه ایران یک نماینده دیګر خود را، که معاون ګورنر هرات و ضمناً رفیق حج میرویس خان بود، به قندهار فرستاد. میرویس خان به هر دوی این نماینده نه تنها جواب رد داد بلکه نطق غرایی، که محصول قلم هانوی است ایراد نمود و این نماینده را هم با آنکه در بند نګه داشت ولی ازو عزت داری مناسبی مینمود. هانوی، همان کتاب ص ص ۵۱-۵۲

مورخین داخلی و خارجی این نوشته  هانوی را بحیث یک سند تاریخی انګاشته و آنرا نقل نموده اند. سرجان مالکم در کتاب تاریخ ایران مینویسد که میرویس خان به نماینده ایران ګفت که تو فکر میکنی که عقل تنها در ناز و نعمت موجود است و هیچ وقت به کوههای که  این قلمرو را احاطه نموده سرایت ننموده است؟ بګذار پادشاه شما، طوریکه دلش میخواهد از اسلحه و لشکرخود استفاده نماید. اګر او چنین قدرت میداشت به عمل دست میزد نه اینکه پادشاهی مارا به الفاظ میان تهی تهدید مینمود. مالکم، همان کتاب ص ۴۱۱

فرهنګ در کتاب خود ص ۷۱، سیدجمال الدین افغانی در کتاب خود ص ص ۸۱-۸۲ بینوا در کتاب هوتکی ها ص ص ۷۸-۷۹ و سایر مورخین عین عبارات هانوی را نقل مینمایند و این حقیقت را هیچ یکی نپرسیده اند که در وقت بیانیه های طویل و غرای میرویس خان بمقابل سفرای ایران چه کسی موجود بود و چه کسی یادداشت ګرفته بود و آیا فرستادن سفرای دربار ایران به قندهار حقیقت دارد؟

مرحوم غبار در این زمینه یک قدم پیشتر میرود و جنګی را در قندهار به راه میاندازد که تنها در کتاب او موجود است و در هیچ متن تاریخی ازان سراغی نداریم: « عدم بازګشت جانی خان ( مطلب محمدګیانی خان هانوی است) به اصفهان هراس دربار صفوی را افزود و متعاقباً در سال ۱۷۱۰   ده هزار عسکر به قیادت محمدخان والی هرات( که دوست شخصی میرویس و رفیق راه او در سفر حجاز بود) به قندهار فرستاده شد. نماینده این شخص که با عزت و دوستانه در قندهار پذیرایی شد نیزحامل همان پیغام ګذشته شاه صفوی بود که اګر میرویس بپذیرد خودش به حکومت قندهار باقی خواهد ماند. ولی میرویس جواب نداد و خاموشانه نماینده محمدخان آشنای قدیمی خودرا در محبس فرستاد. سکوت عمیق قندهار محمدخان والی هرات را واداشت که با سپاه خود به غرض حمله در قندهار پیشتر آید. میرویس خان با ۵ هزار سپاهی جدید التشکیل خود جلو اورا ګرفت. ګرچه این  قشون تمرین و مشق نظامی و توپ خانه نداشت اما دارای معنویات قوی تر بود و در میدان جنګ بشکل کتله وی و با غریو عمومی، در حالیکه سیلاوه های سنګین در دست داشتند بالای صفوف منظم دشمن ریختند. این حمله برق آسای سواره افغان قلب دشمن را در هم شګافت و سپاه ایران به هزیمت رفت. در حالیکه سرقوماندان خودرا با هزار نفر کشته دیګر در میدان جنګ ګذاشته بودند» غبار، افغانستان در مسیر  تاریخ ص ۳۲۲

قسمیکه دیده میشود، جنګ بشکل کتلوي، روحیات قوی، سیلاوه های سنګین همه ساخته و پرداخته ذهن و قلم مورخ ماست. چون در هیچ متن تاریخی موجود نیست.

مرحوم عبدالحی حبیبی هم، به تعقیب متون فوق الذکر، در باره فرستاده دوم دربار ایران مینویسد« چون فرستادن سفیر اول، میرویس خان را از عزم راسخ آزادی خواهی باز نداشت ارکان دربار اصفهان از یک وسیله دیګر کار ګرفتند و محمدخان بلوچ حکمران هرات را که از دوستان قدیم میرویس و در سفر حج هم با وی همراه بود، بصیغه سفارت بقندهار فرستادند تا او دوستانه با قاید ملی افغان مذاکره کند و کانون کرم و حریت را به نصایح دوستانه خاموش ګرداند ولی زعیم افغان باین قاصد جدید ګفت  خدای را سپاس بجای آر که حق مصاحبت تو مانعست و الا باید چون دیګران پاداش میدیدی. ازادګان کوهسار ما بقید بندګی باز نیفتد. شیران شیرزه زنجیر ګسیختند و شمشیر آخته دوباره در نیام نیایند» حبیبی. تاریخ مختصر افغانستان ص ۲۴۶

در حالیکه نه تنها در بار صفوی به قندهار کدام سفیری نفرستاده اند بلکه به اسم محمدخان بلوچ در آ نوقت در هرات حکمرانی نبوده و دراین وقت حکمران یا بیګلربیګی هرات عباسقلی خان شاملو بود؛ که در اثر شورش قزلباشان هرات از کار برکنار شد و اسدالله خان و پدر او عبدااله خان ابدالی بعداً هرات را ګرفتند. مهدی خان استرآبادی. تاریخ جهانکشای نادری ص ۸

مبالغه دیګر غیر مستند جوناس هانوی  که تقریباً همه مورخین بزرګ برتانوی و امریکایی مانند داکتر لارنس لاکهارت، سرجان مالکم، داکتر ویلیم فلور و مورخین داخلی مانند مرحوم غبار آنرا تکرار وتایید نموده جنګ شاه اشرف و ترکان عثمانی است که در سال ۱۷۲۶ رخ داده است. هانوی مینویسد که ترکان در این جنګ ۱۲۰۰۰ هزار نفر تلفات داد و اګر اشرف قوای شکست خورده آنها را تعقیب میکرد شاید تلفات آنها زیادتر میشد. هانوی ص ۲۴۸

اینکه ترکان دراین جنګ شکست خورده اند واضح است و منابع دیګر تاریخی هم آنرا تایید میکند مګر داکتر ویلیم فلور در کتاب اشرف افغان برتخت اصفهان مینویسد: «… در ۸ نوامبر سال ۱۷۲۶ جنګ بین دوسپاه درګرفت در حالی که اشرف ۴۰ هزار و احمد پاشا ۲۰۰ هزار سرباز زیر فرمان داشت. اشرف ترکان را بسختی درهم شکست در حالیکه تنها چهارده تن از عساکر خود را از دست داده بود. اما ترکان در این نبرد ۳۰ هزار مرد و مقداری عظیم تجهیزات و وسایل خودرا از دست دادند. زیرا که اشرف ۴۶ توپ، پنج هاوان، سه بیرق از سپاه ترک و مقادیری عظیم اسلحه و مهمات به غنیمت ګرفت…» ویلیم فلور ص ص ۱۸-۲۰

آیا این ممکن است که سپاهی به عظمت ترکیه، که ۴۰۰ سال تجربه جنګی و فتوحات داشته باشد. ۲۰۰ هزار عسکر را به میدان جنګ حاضر کند. در مقابل آن ۴۰ هزار افغان بجنګند و در نتیجه تلفات ترکها ۳۰ هزار و از افغانها فقط ۱۴ تن باشد؟

این ارقام و اطلاعات همه از کتاب هانوی، که در وقت وقوع این جنګ ۱۴ ساله بود و شاید اسمی از ایران و ممالک منطقه را نشنیده بود ؛ و برای تاریخ نګاری خود به هیچ مدرک و سندی هم اشاره نمیکند، ګرفته شده.

به این ارتباط یک مثال دیګر میزنیم: جنګ میوند که ۱۷ جولای سال ۱۸۸۰ اتفاق افتاد و به شکست کلی قوای انګلیس منجر ګشت؛ یکی از افتخارات افغانهاست. ګرچه رقم تلفات نتیجه جنګ را تغییر نمیدهد ولی رقمیکه ذکر می کنیم باید متکی به اسناد باشد. ورنه رقم شاید متن بر  متن ازدیاد یابد و روزی شاید کسی ادعا نماید که انګلیسها در جنګ میوند ۸۰ هزار نفر را تلفات دادند و از افغانها تنها ۵۰ تن به شهادت رسیدند. و این رقمیست که به هیچ صورت قابل اعتبار شده نمیتواند.

مرحوم غبار در تاریخ خود در باره جنګ میوند و شکست قوای انګلیس مینویسد: « مورخ معاصر این جنګ میرزا یعقوب علی خوافی از زبان سردار احمدعلی خانو نواسه سردار کهندل خان، که خود در میدان جنګ میوند شرکت داشت مینویسد که در این جنګ از ۱۲ هزار عسکر و افسر انګلیسی فقط ۲۵ نفر زنده ماندند و فرار کردند و بقیه کشته شدند. این فتح بزرګ میوند در روزی بوقوع آمد که یک روز پیشتر در چاریکار سردار عبدالرحمن خان از طرف مردم و صد هزار مرد مسلح به پادشاهی برداشته شده بود و انګلیسها در افغانستان و هندوستان به دهشت افتاده بودند. » غبار ص ۶۳۸

می بینیم که اول مرحوم غبار، منحیث یک مورخ مشهور از قول یک مورخ دیګر، که آنهم از قول یک کسی که در جنګ اشتراک ورزیده بود، نقل قول مینماید و تلفات میوند را نشان میدهد. این حواله به اندازه ای ضعیف است که باید در متن تاریخ غبار اصلاً آورده نمیشد. اصل واقعیت اینسست که درین جنګ ۱۲ هزار نفر انګلیس اشتراک نورزیده بودند. در کتاب جنګ دوم افغان، که مجموعه اسناد  جنګ افغان و انګلیس است میخوانیم« تعداد مجموعی افرادیکه به لواء جنرال بروزBurrows  تعلق داشت و در جنګ میوند اشتراک ورزیده بودند ۲۴۷۶ تن بودند. ازین جمله ۲۱ تن صاحب منصب انګلیسی و ۲۹۶ تن افراد انګلیس، ۱۱ تن صاحب منصب هندی و ۶۴۳ تن افراد هندی که مجموعاً ۹۷۱ تن میشدند کشته شدند و ۱۶۸ تن زخمی داشتیم» The Second Afghan War P526

به این ترتیب میبینیم که تعداد عساکری که از جنګ میوند جان بسلامت برده اند به زیاده از ۱۵۰۰ تن میرسد. و تعداد کل اشتراک کننده ګان عساکر انګلیس کمتر از ۲۵۰۰ تن بودند. قسمیکه قبلاً ګفتیم این رقم در نتیجه جنګ میوند، که به فتح افغانها خاتمه یافته، تغییری نمیاورد ولی در باره نوشتن وقایع تاریخی عدم دقت مارا نشان میدهد.

سوال دراینجاست که چرا افسانه نګاري میکنیم؟

جواب اینست که  مورخین ما یا میخواستند که یکی از دیګری خودرا با معلومات تر نشان دهند و متنی را که مینوشتند بایست از متون سابقه فرق میداشت و در ضمن پر معلومات تر میبود. در این میدان مسابقه یکی از دیګری پیشی میګرفتند و موضوع را بغرنج تر، مغشوش تر و سوال برانګیزتر می ساختند. یا به متونیکه بایست ازان استفاده میشد دسترسی نداشتند و یا اینکه خواسته اند از متون تاریخی طبق دلخواه شان استفاده نمایند. بعضی از مورخین ما قبل از انکه تاریخ بنویسند فیصله نموده بودند که  چه باید بنویسند و چطور بنویسند. یعنی از متون تاریخی طوری استفاده مینمودند که به نظریات و عقاید آنها موافق میبودند و در راه اثبات نظر و عقاید شان کمک مینمود.

ابن خلدون در کتاب مشهور خود« المقدمه» مینویسد: « دروغ طبعاً معلومات تاریخی را متضرر میسازد. چند دلیل است که این کار را اجتناب ناپذیر میسازد. اګر شخصی حین اخذ نمودن معلومات بیطرف باشد او در وقت اخذ نمودن معلومات نظر انتقادی خودرا اضافه مینماید و بدین وسیله حقیقت و غیر حقیقت آشکار میګردد. ولی اګر همان شخص در وقت اخذ نمودن معلومات از یک نظر مشخص و یا عقیده مشخص طرفداری می نماید او دفعتاً همان اطلاعات و معلومات را می پذیرد که به عقاید و نظریات او سازګار باشند. تعصب و طرفداری نمی ماند تا شخصی در باره یک موضوع نظر انتقادی خودرا ارایه نماید. در نتیجه دروغ قبول میشود و از نسلی به نسلی انتقال می یابد.» Ibn Khaldun. The Muqaddamah P35

مآخذ       

۱: حبیبی، عبدالحی. تاریخ مختصر افغاستان. چاپ سال ۱۹۸۹ سازمان مهاجرین مسلمان افغانستان.

۲: بینوا، عبدالروف. هوتکی ها، ۱۳۷۹ موسسه انتشارات الازهر، پشاور.

۳: افغانی، سید جمال الدین. تتمت البیان فی تاریخ الافغان، مترجم محمدامین خوګیانی. کابل.

۴: فرهنګ، محمدصدیق. افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ سال ۱۳۶۷، پشاور.

۵: غبار، میرغلام محمد. افغانستان در مسیر تاریخ جلد اول. کابل دولتی مطبعه ۱۹۶۷.

۶: استرآبادی، میرزا مهدی. تاریخ جهانګشای نادری. تهران ۱۳۶۷.

۷: کروزینسکی، ت.ی. تاریخ سیاح مسیحی. کابل ۱۳۶۳.

۸: لاکهارت، لارنس. انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، تهران، چاپ سوم ۱۳۶۸.

۹: سایکس، سر پرسی. تاریخ ایران جلد دوم. ترجمه سید محمدتقی فخرداعی ګیلانی، تهران چاپ سوم ۱۳۶۶.

۱۰: فلور، داکتر ویلیم. اشرف افغان بر تختګاه اصفهان، ترجمه ابوالقاسم سری. تهران چاپ اول سال ۱۳۶۷.

11: Hanaway, Jonas. The Revolutions of Persia. Reprint India 2017.

12: Clodius, J.C. A History of the Afghan Wars wit Persia. London 1840.

13: Malcolm, John. The History of Persia, Volume 1 Reprint India 2013.

14: Ibn Khaldun, Abdurrahman. The Muqaddamah. An Introduction to History. Translated from Arabic by Franz Rosenthal. Abridged and edited by N.J. Dawood. 1967 Princeton Uninversity Press N.J. United States.

15: The Second Afghan War 1878-80. Army Education Press 1975.

(قسمت دوم)

در قسمت قبلی این مضمون نشان دادیم که چګونه نبودن اسناد مهم و قابل اعتمار تاریخی باعث افسانه نګاری میشود. در این قسمت نشان خواهیم داد که تبلیغات چپی یا مارکسیستی اتحاد شوروی، بخصوص در باره تاریخ وقایع قرن بیستم افغانستان، چګونه باعث تحریف حقایق شده است.

حزب کمونیست اتحاد شوروی خصوصاً بعد از پیروزی انقلاب اکتوبر و تارومار نمودن مقاومت های لشکر سفید تحت رهبری کلچاک، دینیکن، ورانګل و دیګران و پیروزی یافتن بر دشمنان انقلاب اکتوبر، در ممالک عقب افتاده آسیا، افریقا و امریکای لاتین یک همهمه بزرګی به وجود آورد و احزاب کمونیستی یکی پی دیګری تشکیل و فراختر میشدند. نسل های جوان این ممالک بسوی این ایدیالوژی نو و انقلابی جذب میشدند و پی در پی از طرف احزاب کمونیستی مغز شویی میشدند. مغزشویی تنګ نظری ها و تعصبات مفکوروی و ایدالوژیک را بوجود میآورد که نسبت به تعصبات قومی، لسانی و نژادی خطرناکتر و عمقیتر و دیر پا تر میباشند. زیرا کسیکه یک دفعه مغزشویی شود و تعصب مفکوروی در مغزش جای بګیرد به مشکلی، که نزدیک به غیر ممکن است، میتوان دوباره ذهنیت اورا تغییر داد.

تبلیغ ایدیالوژی مارکسیزم از دیر زمانی در افغانستان رخنه کرده بود. از یکطرف افغانستان در همسایکی ایران قرار داشت و ولایت هرات آن، که نسبت به اکثریت ولایات افغانستان، با سواد تر بود، تحت تبلیغات حزب کمونیست ایران، که بعدها حزب توده نامیده شد، قرار میګرفت. و از طرف دیګر اتحاد شوروی در صفحات شمال افغانستان دست به تحریکات و تخریبات میزد و ضمناً در کابل به فعالیت های ضد رژیم مصروف بود.

ولادیمیربویکو به استناد ارشیف اتحاد شوروی مینویسد: « … بعد از انقلاب اکتوبر، و بخصوص تسلط اتحاد شوروی بر جمهوریت های اسیای میانه، حکومت شوروی متوجه افغانستان شد و در اولین وهله در قشر منورین افغانستان نفوذ نمودن را آغازکرد.»

معلوم میګردد که این سازمان، حتی د همان مرحله اول، یک سازمان خطرناک تروریستی بوده است؛ زیرا در یکی از مواد مرامانه آن آمده است که « از مرکز اعضاء برای تهدید و ارعاب کسانی که برای افشاء کردن سازمان مخفی ما در افغانستان بکوشند و یا مساعدت نمایند فرستاده خواهند شد. در کل، کمیته همه تلاش خودرا برای از میان بردن چنین کسانی به خرج خواهد داد. همچنین، بنا به فیصله مرکز، کسانی که به کمیته خیانت نمایند و یا در انجام وظایف خود، که به آرمان های ما زیان برساند، کوتاهی نمایند، تیرباران خواهند شد و یا به شیوه های دیګر کشته خواهند شد.» بویکو، دولت و اپوزیسیون در افغانستان ص ص ۶۱۲-۶۱۳

باوجود آنکه رژیم اتحاد شوروی دم از دوستی رژیم امان الله خان میزد برای سرنګونی حکومت او فعالیت میکرد. بویکو درباره اهداف عمومی کیمته مرکزی انقلابیون جوان افغان، باز هم به استناد آرشیف اتحاد شوروی مینویسد:

« ۱—هدف کمیته – سرنګونی نظام موجوده سرمایه داری بر اساس خواست مردم، برپانمودن حکومت جمهوری و این ګونه، رهایی افغانستان از زیر استبداد امیر و بیک ها و همچنین ګشودن راه ازاد برای علم و صنعت می باشد.

۲—کمیته در سیمای جمهوری های شوروی بخارا و روسیه حامیان معنوی و مادی خودرا می بیند.

۳ —  کمیته برای رسیدن به اهداف خود با کمک و اګاهی دولت شوروی از جمع انقلابیون افغانی واحد های سرخ را سازماندهی و آغاز به آموزش دادن و روشن سازی اذهان آنها چاپ روزنامه ها و کتابواره ها می نماید و تدبیر بایسته را برای پخش آن ها در میان مردم افغانستان از طریق ګسیل مخفی کارکنان به افغانستان، آماده کردن  زمینه برای بسیج نیروهای افغان و مردم در برابر دولت موجود در بخش هایی از بخارا یا افغانستان می نماید. در صورت نیاز، پنهان یا آشکار، کمیته های جداګانه باز می کند. همان کتاب ص ۶۱۷

حکومت شوروی همزمان با این، در هرات بنام حلقه انقلابی حوزه هرات سازمانی را تشکیل داد که هدف آن تبلیغات برای دفاع از رژیم اتحاد شوروی و محکوم نمودن استعمار برتانیه بود. در حالیکه روسیه شوروی جمهوری های مسلمان اسیای میانه را به قوت توپ و تانک میګرفتند و یکی را پی دیګری میبلعیدند، حلقه انقلابی حوزه هرات پی در پی از پیوستن داوطلبانه این جمهوری ها به رژیم اتحاد شوروی حمایه مینمودند.

« روسیه شوروی به همه توده های اسیای میانه اعلام کرد: برای خود دولت های خودتان را تشکیل بدهید و اګر شما برای دولت خود ساختار حاکمیت شوروی را به رسمیت بشناسید و آرزو داشته باشید به فدراسیون ما بپیوندید ما شما را با آغوش باز خواهیم پذیرفت.»

در همان صفحه مینویسند: « ما باشندګان اصیل آسیا اعلام می نماییم که اګر در ګذشته پادشاه انګلیس برای برنامه های ددمنشانه و تاراجګرانه خود دشمنی در سیمای تزار روس داشت؛ کنون، با نابود شدن وی، دشمن خطرناکتری دارد. این دشمن ما هستیم. تنها با این تفاوت که در ګذشته حریف انګلیس همان اهداف را داشت که انګلیس ها داشتند. مګر اکنون رقیب آن کشور مقاصد معکوسی دارد. شعار آن عبارت است از مرګ بر استبداد، زنده باد آزادی کامل همه ملت ها.

ما از سیاست های هر کشوری که انګلستان را دشمن و روسیه شوروی را همپیمان خود می شمارد استقبال میکنیم.» همان کتاب ص ۶۲۱

در سالهای اول سلطنت امیر امان الله خان  جاسوس جوان کی جی بی ژرژ سرګیویچ آقابکف در اکتوبر سال ۱۹۲۴ به کابل رسید و از همان روزهای اول به جاسوسی و استخدام جواسیس و همکاران پرداخت. او در خاطرات خود مینویسد که پس از چندی من توانستم شبکه ای از عوامل جاسوسی برای سازمان خود فراهم آورم. او می نویسد که در بدل ۶۰۰ روپیه رییس پولیس کابل را استخدام نمودم و او وعده کرد که هرکسیکه من فکر میکنم جاسوس و عامل انګلستان است او را به زندان افګند. آقابکف مینویسد که از همین روز به بعد هر کسیکه فکر میکردم جاسوس انګلیسهاست بوسیله هیمن دوست روانه زندان میکردم. خاطرات آقابکوف ص ۸۲

در حالیکه حکومت اتحاد شوروی یا حد اقل بعضی از مقامات دیپلوماتیک آن به این عقیده بودند که افغانستان یک پارچه واحد و متحد، چه از دیدګاه جغرافیایی، چه از دیدګاه تبارشناسی و چه از دیدګاه اقتصادی افسانه ای بیش نیست. بویکو ص ۶۳۰

و در حالیکه حکومت شوروی از سالهای اول سلطنت امان الله خان در برابر او سازمانهای انقلابی را بوجود اورده بودند و برای سرنګونی او فعالیت میورزیدند ولی وقتیکه امان الله خان سقوط کرد و راهی اروپا شد حکومت شوروی نظر خودرا تغییر داد و نظریات خود را در قبال اوضاع جاری افغانستان چنین خلاصه نمود:

آ – به هر ګونه تلاشی برای برګرداندن حکومت امان الله خان به قدرت دوام باید داد.

ب —  اتخاذ همه تدابیر بایسته برای جلوګیری از پیروزی نادرخان که روی کار آمدن او می تواند به معنای تحکیم بلا فصل نفوذ بریتانیا در افغانستان برشالوده پیروزی ار تجاع فیودالی با همه پیامدهای ناشی از آن برای شوروی باشد.

پ — حکومت بچه سقاو را برای مبارزه پیروزمندانه در برابر نادرخان و درکل ارتجاع فیودالی به رسمیت باید شناخت.

ت – از فرصت به دست آمده ازین طریق برای ګسترش کار داخلی در افغانستان بهره برداری باید نمود. بویکو ص ص ۶۳۹-۶۴۰

جهان غرب، خصوصاً امریکا و انګلستان، تقریباً به همه درخواستهای کمک های اقتصادی و نظامی افغانستان جواب رد دادند و در مقابل اتحاد شوروی وعده هر نوع کمک نظامی و مالی میداد و ضمناً از پخش نمودن ایدیالوژی مارکسیستی لیننستی، که در حقیقت قبول نمودن رهبری حکومت اتحاد شوروی بود هیچ فرصتی را از دست نمیداد. بویکو در کتاب خود مینویسد:

« به ګواهی دیپلومات های شوروی سر از سال ۱۹۵۰ ویښ زلمیان در میان صفوف خود پخش آثار مارکسیستی مانند تاریخ حزب سراسری کمونیست شوروی ( شاخه بلشویکی)، مسایل لیننیسم و مواد دیګری به زبان فارسی که فیض محمدانګار( که در اواخر سال ۱۹۴۹ برای درمان به شوروی رفته بود) با خود اورده بود، پرداخت.

کارمندان سفارت شوروی در کابل همچنین آثار تبلیغی سیاسی از جمله مانیفیست حزب کمونیست را به زبان های فارسی و انګلیسی به دسترس ویښ زلمیان ګذاشتند.» بویکو ص ۴۸۶

در سال ۱۹۲۹ در شهر برلین کتابی بنام یادداشت یک مسافر به نشر رسید. شخصی بنام فضل احمد افغان خودرا ناشر و محرر این کتاب معرفی مینماید و در ابتدای کتاب مینویسد« سی سال پیش ازاین من از مملکت خود  افغانستان بخاک تورکستان روسی هجرت کردم. سالهای دراز در شهر های بخارا، سمرقند، خوقند و حصار شادمان زندګانی کردم.

در این مدت تبدلات عجیبی در این مملکت روی داده. باشندګان این سرزمین بسیار روزهای تاریخی عبرت انګیز را از سرخود ګذرانیدند. اګر با دیده دقت و عبرت در سرګذشت این مردم نګه کنیم چیزهای که آموختن و عبرت ګرفتن ممکن است در ان بسیار است…»

این که نویسنده این کتاب واقعاً هم موجود بوده یا نه و اینکه این کتاب چه وقت به المان رسیده و چرا در برلین به چاپ رسیده است مهم نیست. این کتاب فعلاً در ارشیف ارګ موجود است و نسخه چاپی ان بدسترس ما قرار دارد. و ما ازین کتاب حدس زده میتوانیم که تبلیغات به نفع نظام شوراها از چه وقت در افغانستان آغازیافته و منورین و حتی مورخین زودباور ما از چه وقت زیر تأثیر پروپاګند اتحاد شوروی  رفته اند.

دراین کتاب تاجکستان قبل از انقلاب اکتوبر به مثابه جهنم و بعد از پیوستن آن به سستم شوراها بحیث بهشت روی زمین معرفی ګردیده است. « … بواسطه حاکم های ولایت ها، قاضی ها، رییس ها، املاکدارها، میرشب ها، امیرحکومت خودرا اجرا مینمود؛ و بواسطه این تشکیلات حکومتی، از حاصل رنج و سعی مردم باسم و رسم خراج املاک، زکات و غیره هر چیزی که ګرفتن آن ممکن بود میګرفت. در راه آبادی ترقی اقتصادی و مدنی این سرزمین ازآن مداخل هیچ یک خرجی نمیکرد.» ص ۷

« رعیت فقراء میدانستند که این همه خرابی و تنګی از اثر ظلم حکومت امیر است اما برای مقابله کردن خودرا ضعیف و ناتوان می پنداشتند. علمای دین همیشه تبلیغ و تشویق میکردند که اطاعت پادشاه واجب است. ترک امر و فرمانش موجب ګنه کاری است.

عامه بیسواد فریفته سخن های علمای دین بودند. از طرف دیګر راه مبارزه، راه نجات را بروی خود بسته میدیدند. میدانستند که امراء علماء و کسان صاحب نفوذ شهر و ده هم بهم پیوسته اند، همه یکجهت اند…» ص ص ۱۷-۱۸

نویسنده بعد ازین، در باره رژیم استبدادی تزاری، که حاکم بر آسیا میانه بود سخن میراند و بعداً به توصیف رژیم شوراها میپردازد« … در زمان ګذشته محکمه، قاضی خانه را دولتمندان چون خانه خود میشماریدند. میدانستند که حاکم و قاضی از جنس آنهاست و قانون مملکت حقوق آنها را مدافعه میکند.

امروز احوال چنین شده است که فقیر رعیت مزدور با دلیری تمام به محکمه شورای صنفی خود میرود. قبل از مرافعه میداند که سخن حق اورا خواهند شنید و حکم بجانب او خواهند کرد. چونکه آنکس که میپرسد و آنکس که حکم میکند نیز از رنجبران است. قانون مملکت حقوق رنجبران را مدافعه میکند.» ص ص ۴۳-۴۴

« پنج یک مردم تاجیکستان غیر تاجیک اند، بملت های اوزبک، تورکمان، قرغیز و غیره منسوبند. رنجبران این همه ملتها در اداره مملکت برابر همراهی میکنند. در راه برداشتن احوال اقتصادی و مدنی جمهوریت با برداران تاجیک خود برابر کوشش میکنند. از همه موفقیت های مملکت برابر استفاده میکنند. جدایی دین و ملت به اتحاد صنفی باشندګان تاجیکستان هیچ تاءثیر وتفاوتی نمیکند. حتی رنجبرانی که از مملکت های غیر شورایی به جمهوریت تاجیکستان آمده اند و میآیند آنها را نیز شریک دولت میشمارند. آنها نیز در انتخاب حکومت تاجیکستان اشتراک میکنند، از رنجبران ایران، افغانستان و هندوستان بسیار کسان هستند که عضو حکومت تاجیکستان اند. در اداره کردن جمهوریت با برادران تاجیک همراهی میکنند. قسمتی از آنها در کارهای زراعت و صناعت مشغولند، قسمتی در مکاتب شورایی تحصیل علم میکنند، تاجیکستان را وطن صنفی خود میدانند، با کمال آزادی و خوشنودی زندګانی میکنند. در نیتجه تد بیر و سیاست حکومت تاجیکستان در بین همه ملت ها یک دوستی و برادری صمیمی قایم ګردید.» ص ص ۶۳-۶۴

البته همه میدانیم، و لازم به تذکار نیست، که واقعیت ها و حقایق بر عکس ادعاهای نویسنده این کتاب هستند. روسیه تزاری، به زور سرنیزه، سرزمین های اسیای میانه را تصاحب نمودند و بعداً رژیم شوراها به زور توپ و تفنګ و طیاره این جمهوریت ها را یکي بعد دیګری به خاک خود ملحق ساختند. تواریخ وقایع اسیای میانه به هر لسان موجود است و تفصیلات مکرر لزومی ندارد. مورخین ما، مانند سایر کشورهای عقب افتاده، تحت تأثیر همین تبلیغات و کتب ایدیالوژیک اتحاد شوروی رفتند و در نوشته های خود در انقلابیګری یکی از دیګری پیشی ګرفتند. و متأسفانه تا امروز هم، فهمیده و نافهمیده، بر اساس همان تبلیغات و زیر تأثیر همان تبلیغات منفی به تاریخ نویسی میپردازند.

دشمنی نادرشاه با اتحاد شوروی و بالمقابل دشمنی اتحاد شوروی به مقابل نادرشاه به ګونه ای شکل طبیعی داشت. حکومت اتحاد شوروی تا اواخر سال ۱۹۴۶ از حمایه امان الله خان دست بردار نشد و فعالانه با او همکاري میکرد. بعد از سقوط امان الله خان مستقیماً با غلام نبی خان چرخی کمک نظامی نمود و بر مزار شریف و تاشقرغان حملات هوایی، توپچی، تانک و پیاده نمود و هزاران افغان را شهید ساخته بودند. نادرشاه نه تنها غلام نبی خان و اعضای خاندان اورا از بین برده بودند بلکه او و برادرانش بر ضد همه چپی ها از بیرحمی تمام کار ګرفته بود. منورینیکه از روز اول بر ضد نادرشاه و برادرانش قد علم نموده بودند و آنها را نوکر انګلیس خوانده بودند لابد به طرفداری اتحاد شوروی میایستادند و نه تنها همه تبلیغات آنها را باور میکردند بلکه در پخش نمودن ایدیالوژی آنها کمک و فعالیت میکردند. جلد دوم افغانستان در مسیرتارخ مرحوم میرغلام محمدغبار، که بهترین دستاویز مخالفین نادرشاه و خاندان او میباشد، پر از کینه و تبلیغات ضد نادری است، که در بعض جاها از هیچګونه مبالغه ورزیدن اجتناب ننموده اند.

مرحوم غبار در کتاب خود مینوسید:« … اګر امان الله خان آنقدر نقود و جواهر را بسرقت برده بود، البته بعد از مرګش فرزندان او مانند خاندان نادرشاه هر یک در بانکهای اروپا، میلیونها دالر بذخیره میداشتند… » افغانستان در مسیر تاریخ حلد دوم ص ۱۰۲

البته منابع شوروی، با وجودیکه  مطلقاً طرفدار امان الله خان و مخالف نادرخان میباشند، ادعا میکنند که امان الله خان به میلیون ها با خود برد. یوری تیخانوف، نبرد افغانی ستالین ص ۲۵۱

برعکس ادعای مرحوم غبار در باره ملکیت میلیونها دالر خاندان شاهی، تاجاییکه من شاهد هستم، خاتول، عروس ظاهرشاه و خانم پسر ارشد او والاحضرت احمدشاه در یکی از هوتلهای هالی دین  الیکزاندریه، که بنده هم در همان نزدیکی آنها زندګی میکردم، تقریباً بیست سال مزدوری نمود و روزانه تقریباٍ ۲۰ اتاق هوتل را صفایی مینمود. آیا کسیکه از میلیونها دالر صد هزار و حتی پنجاه هزار داشته باشد، و چه رسد به اینکه یک شاهزاده هم باشد، خانم خودرا مجبور به چنین مزدوری شاقه و محقر خواهد نمود؟

در همان روزها، تقریباً ۳۸ سال قبل از امروز، در آپارتمان یکی از دوستانم، که از قبیله محمدزایی ها ی قندهاربود، شهزاده ظاهر، پسر ارشد والاحضرت احمدشاه را دیدم، که تازه ، همراه فرزند دوستم که هم صنفی اش بود، از کار، در یک رستورانت مک دانلد، آمده بود. ظاهر مانند فرزندان سایر مهاجرین افغان، در پهلوی دروس مکتب، در مک دانلد کار میکرد. چه شد میلیونها دالر؟

سلطان محمود غازی، پسرکاکای ظاهرشاه، مانند سایر مهاجرین، زیاده از بیست سال، در یک اپارتمان یک اطاقه، به خیرات حکومت امریکا، زندګی کرد؛ و مانند دیګر افغانها صاحب یک خانه مستقل نشد. و برادرش زلمی محمود غازی در همچو اپارتمان، به اثر سکته قلبی درګذشته بود و بعد از دو روز همسایه های او جنازه را کشف نموده بودند. از جمله سه دختر سلطان محمود غازی زرینه، مروارید و دُر انه، دوتن اخیر بیش از بیست سال در مغازه های خورد و بزرګ ایالت ویرجینیا ، برای بدست آوردن یک لقمه نان، به حیث کارګران عادی، بیش از بیست سال عرق ریزی ها نمود. آیا میلیونر ها چنین میباشند؟ تا جاییکه اطلاع دارم، مرحوم شهزاده نادرو در شهر تورنتوی کانادا، برای بدست اوردن نفقه عیال خود، بیش از بیست سال، در یک رستورانت پیزه پزی، به حیث مزدور کار کرد و عرق ریزی نمود. میلیون های بانک کجا بود؟

مرحوم غبار در کتاب خود« افغانستان در مسیرتاریخ جلد دوم»  تحت عنوان وضع اقتصادی و اجتماعی مینویسد: « سلطنت نادرشاه تا زمان مرګش د راه اصلاح منابع تولیدی، صنعتی و زراعتی و مالی کشور و قوانین مربوط بآن یکقدم برنداشت. بهمین سبب بود که عایدات دولت از یکصد و هشتاد ملیون افغانی در دوره امانیه به یکصد و هشت ملیون افغانی تنزل کرد…» همان کتاب ص ۸۹

اولاً نادرشاه در شرایطی به قدرت رسید که بعد از امارت ۹ ماهه حبیب الله کلکانی و چور و چپاول دزدان سرګردنه خزانه دولت به کلی تهی شده و فقط دوصد هزار افغانی باقی مانده بود. و دوره قدرت نادرشاه فقط چهار سال دوام کرد. ولی استعمال کلمه «یک قدم» بسیار سنګینی میکند و به واقعیت امور و متون سرنمیخورد. مورخ باید، در همچو موارد، در استعمال و انتخاب کلمات، از احتیاط کار بګیرد.

مرحوم غبار همچنین ادعا میکند که نادرخان درک میکرد که توسعه و ترقی معارف ملی، دشمن درجه یک حکومت مستبد و وابسته سیاست استعماری است. پس تخریب انرا وظیفه نخستین خود میپنداشت. ص ۴۷

در حالیکه نادرشاه به سال دوم سلطنت خویش اساس پوهنتون را ګذاشت و فاکولته طب را تاءسیس نمود؛ که امان الله خان در ده سال سلطنت خود نتواسته بود. نادرشاه اګر دشمن معارف میبود برای محصلین طب، در دوره هفت ساله شان، ماه ۵۰ افغانی معاش مقرر نمیکرد. و برای متعلمین لیسه ها معاشات ۲۰، ۳۰ و ۴۰ افغانی مقرر نمینمود. و از فرانسه و ترکیه استادان را دعوت نمیکرد. Gregorian P309

نادرشاه در سال دوم سلطنت خود شرکت اسهام افغان را تاءسیس نمود و در سال ۱۹۳۲ آنرا به بانک ملی تبدیل کرد. کاریست که امان الله خان در ده سال سلطنت خود، با همه خزانه ای که داشت نتوانست به انجام رساند. این بانک در کوتاه مدتی در شهرهای هرات، قندهار، مزار شریف، خان اباد، جلال ابادو کویته و پشاور دفاتر باز نمودند و چندی بعد در شهرهای خارجی مانند کراچی، دهلی، بمبیی ، کلکته ، لندن ، پاریس و برلین دفاتر داشت. بین سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۳۴ زیاده از ۳۰ شرکت را تاءسیس نمود که هر یک ان از یک میلیون تا شش میلیون سرمایه داشت. همان کتاب ص ص ۳۱۴-۳۱۵

فریزر تیتلر، سفیربرتانیه در وقت صدارت هاشم خان، در باره عصر نادرخان مینویسد: « او در همین کوتاه مدتی یک لشکر ۴۰ هزار نفری ساخت و سه شورش جدی را به کامیابی قلع و قمع نمود. او در هندوکش سرکی ساخت و عایدات مملکت را به سطحی بلند برد که در زمان امان الله خان به این اندازه نرسیده بود و راه ها وسرک های کشور را طوری امن ساخت که در تاریخ کشور سابقه نداشت. برتانیه در سال ۱۹۳۱ به حکومت نادرخان ۱۰ هزار تفنګ و تقریباً ۸۰ هزار پوند نقد کمک نمود. این البته کمک سخاوتمندانه بود ولی برای اعاده نظم و قانون کفایت نمیکرد. Tytler P 231

در اخیر باید ګفت که مسله دست نشاندګی نادرخان  محصول تبلیغات اتحاد شوروی و سازمان ها و افراد چپی کشور و خصومت های شخصی بوده است. در حالیکه نه تنها هیچ سندی درین باره موجود نیست از همه پیشرفت های که، خاصتاً در ساحه معارف، صورت ګرفته است قصداً و عمداً چشم پوشی میشود. در حالیکه آن کدر علمی، دیپلوماتیک و سیاسی که محصول دوره های طلایی نادرشاه و ظاهرشاه میباشد، و اکثریت آنها وفات شده اند، اګر افغانستان بعد از صد سال صاحب آن شود خوشبخت خواهد بود.

عادت کرده ایم که کسی را فرشته ګفتیم هیچ انتقادی در باره او قبول نمیکنیم. امان الله خان برای چپی ها و به اصطلاح امانیست ها همین حیثیت را داشته است. حالانکه او انسان بود و انسان جایزالخطا است. هیچ کسی از استبداد و عیاشی های حبیب الله خان دفاع ننموده است مګر او، در پهلوی همه بدی ها، یک انسان وطنخواه بود. نه تنها، در وقت خود، بر ضد انګلیسها، به قبایل سرحد کمک اسلحه و پول مینمود بلکه در جنوری سال ۱۹۱۹ به ویسرای هند اخطار داد که اګر به درخواست او که میخواهد در کنفرانس بین المللی صلح ورسای نماینده داشته باشد جواب مثبت ندهد بطور مستقیم و بدون مشوره با مقامات حکومت هند نماینده خود را به این کنفرانس خواهد فرستاد و در همانجا از همه دسایس انګلیس پرده برخواهد داشت. البته حبیب الله خان، قبل از رسیدن به این ارزو در ماه فبروری همانسال به قتل رسید. مګر امان الله خان در لویه جرګه سال ۱۳۰۳ در یک بیانیه خود خاک در چشم مردم میاندازد و میګوید که اګر او آزادی را نمیګرفت نه شما ازین مسله خبر بودید ونه زمامداران سابق بنا بر فواید ذاتی و عواید شخصی خود بشما اطلاع این امر را میداد که افغانستان زیر حمایه انګلیس است. اګر خداوند سلطنت را بمن عاجز ارزانی نمیکرد اغلباً این زهر قاتل را ملت مظلوم ما تا پنجاه سال دیګر بتوهم نوشدارو تناول میکرد. ص ۲۴۳ ګذارش لویه جرګه سال ۱۳۰۳

نادرشاه در فرمان اول خود صدارعظم را تعین نمود. کاریست که امان الله خان، با همه مشروطه خواهی و منوریت خود، در ده سال سلطنت خود کرده نتوانست یا نخواست به انجام برساند. امان الله خان متوجه این نقیصه نظام خود بود و در همین جرګه ګفته بود:

« بعضی از حضرات خواهند ګفت که درین نظامنامه نام صدراعظم است و نشانی ازان بنظر نمی آید. لهذا معروض میدارم چون خودم یک مرد جوان و شوق و محبت فوق العاده را نسبت بخدمات ملت و مملکت خود دارم و هم رجال دانشمندیرا که متحمل همچو یک بار ګران مملکت شده بتواند سراغ ندارم و هم خواهشمند نیستم که ما بین من و ملت من یک سد و حایلی در میان باشد ازینرو فعلاً تا وقتیکه میتوانم این کا را هم علاوه بر ایفای وظایف امارت بر دوش خودګرفته ام. چنانچه فعلاً این کاریرا که در لویه جرګه با شما مینمایم حیثیت صدارت عظمی را دارد… » ص ۱۳۵ ګذارش لویه جرګه.

آیا ممکن است که دلایلی نامعقولتر ازین هم بیابیم؟ شاه مستبد تا اخرین روز سلطنت ده ساله خود نخواست کسی را بحیث صدراعظم تعیین نماید زیرا میترسید که کسی شریک قدرت او نشود. در ده سال سلطنت خود یک ادم دانشمند، یک شخص پرکار، یک شخص وطنخواه یافت نشد که قابل اعتماد شاه جوان باشد. آفرین این مملکت که هنوز هم زنده مانده بود!

شاه جوان فرمانهای سابق خودرا، که بنا بر  عدم شناخت جامعه خود، در باره منع قرار دادن تعدد ازواج، منع نمودن نکاح صغیره و حتی وضع نمودن محصول بر ګرفتن زن دوم و سوم و چهارم را، بر اثر فشار اعضای لویه جرګه لغو نمود. ولی متأسفانه که احساس ملت خودرا باز هم درک ننمود و به اقدامات خود بر ضد حجاب باز هم تاءکید ورزید.

امان الله خان در اخرین روز همان جرګه کلانترین ګناهی را مرتکب شد ، که از احمدشاه بابا ګرفته تا بهمان روز هیچ پادشاهی مرتکب نشده بود، و آن توهین نمودن یک قوم کلان افغان بود. چون این لویه جرګه در اخرین مرحله شورش جنوبی دایر شده بود و بعضی از وکلا درخواست عفو نمودن قوم منګل را نمود ه بود؛ امان الله خان با بی پروايی و تکبر از حد ګذشته ګفت:

« باز از شما التجا میکنم که درین مبحث بیشتر ازین صرف اوقات نکنید از احساسات شما ممنونم و از حد زیاده مشکور منګل هیچ اهمیت ندارد فقط مثل یک سګ تان است. حیف این جوش و غلیان تان که درین موضوع نشان میدهید. فقط همین نعره های دشمن کوب الله اکبر ګفتن ما وشما برای دشمنان داخلی و خارجی کافیست» همان ګذارش ص ص ۴۰۳-۴۰۴

اعضای لویه جرګه، در اخرین روز جلسات خود، عریضه وداعیه را بحضور امان الله خان تقدیم نموده و، در ضمن مداحی ها و تملق های معمول، نظام مشروطه و جمهوری را غیر  مشروع و غیر قابل قبول خوانده بودند و تحریر داشته بودند که در مقابل همچو اشخاصی که میخواهند این ګونه انقلابات را بر انها تحمیل نماید مقاومت خواهند کرد.

شاه ترقی خواه و مشروطه طلب ګویا این متن را قبول نموده بود و از نظام مشروطه، که بعضی مورخین اورا نه تنها مشروطه خواه بلکه یکی از رهبران نهضت مشروطیت قلمداد نموده اند، هیچ ګونه دفاعی نکرد.

درنتیجه باید ګفت که امان الله خان یک پادشاه وطنخواه بود. شخص پرکار بود و واقعاً علاقه مند و حتی عاشق ترقی کشور خود بود مګر نباید او را پرستش کنیم و نباید بخاطر اشتباهاتش محکوم کنیم. او یک انسان بود و قربانی اشتباهات خود شد. امان الله خان در همین لویه جرګه، در مسله مکاتب دختران خوردسال، با مخالفت دسته جمعی روبرو شد و بالاخره ګفت: « این مبحث چنانچه مذکور شد فیصله شده خودم بالفعل برطبق مفکوره همین حضرات تعلیم صبیات را در خانهای شان امر و اراده میکنم. در میان شما غلط فهمی واقع شده بحث نکنید.» ص ۳۳۳

امان الله خان از اعضای لویه جرګه خواست که اګر مسله حجاب را چنین محکم میګیرید بایست که در دشت ها و خیمه های کوچی ها هم حجاب را تطبیق کنید و اګر تا دایر شدن لویه جرګه آینده حجاب را عمومی نسازید مسوولیت و ناغګی به ګردن شماست. امان الله خان ګفت که اګر درین مورد از حکومت کمک بخواهید حکومت با شما کمک میکند. اعضای لویه جرګه این پیشنهاد  امان الله خان را با خوشحالی قبول نمودند.

اګر امان الله خان جامعه خودرا میشناخت بایست ازین مسله پند میګرفت و در مسله حجاب و تعلیم و تربیه نسوان آنقدر ها پا فشاری نمیکرد. مګر او برعکس نه تنها خانم خودرا در مقابل همه اعضای لویه جرګه پغمان ۱۹۲۸ بی حجاب ساخت بلکه دختران کلان سال را برای تحصیل به خارج فرستاد و به اندازه ای مغرور بود که همان دختران را با سواری موترهای بس از راه کابل جلال آباد به پشاور رساند. در حالیکه قبیله شینوار و خوګیانی شورش نموده بودند و این بس ها در میان آنها میګذشت و این مسله حیثیت تیل را داشت که  آتش غضب شورشی ها را تند و تند تر ساخت.

بالمقابل نادرشاه هم یک وطنخواه و ترقی دوست بود. فرق او با امان الله خان این بود که نادرشاه باتجربه تر و زیرک تر بود و جامعه خود را نسبت به امان الله خان بمراتب بهتر میشناخت. و اګر قبل از وقت کشته نمیشد شاید مصدر کارهای بزرګی میشد.

   مآخذ

۱ــ افغان، فضل احمد. یادد اشت یک مسافر. برلین سال ۱۹۲۹.

۲ ـــ بویکو، ولادیمیر. دولت و اپوزیسیون در افغانستان، ترجمه عزیز اریانفر. کابل ۲۰۱۱.

۳ ـــ تیخانوف، یوری. نبرد افغانی ستالین، ترجمه عزیز اریانفر. انترنیت.

۴ ـــ  آقابکف، ژرژ سرګیویچ. خاطرات آقابکف، ترجمه داکتر حسین ابوترابیان. تهران ۱۳۵۷.

۵ ــ  غبار، میرغلام محمد. افغانستان در مسیر تاریخ جلد دوم. ویرجینیا ۱۹۹۹.

۶ـــ رویداد لویه جرګه دارالسلطنة ۱۳۰۳ که از روز پنجشنبه ۲۰ سرطان الی یوم پنجشنبه ۹ برج اسد در صیفیه پخمان تحت صدارت شهریار دیانت پناه اعلیحضرت امان الله خان صورت ګرفت. در مطبع سنګی وزارت جلیله حربیه بدارالسلطنة کابل طبع شد.

7— Gregorian Vartan. The Emergence of Modern Afghanistan. Clafornia U.S.A 1969.

8— Fraser,Tytler W.K. Afghanistan A Study of Political Development. Ney York 1967.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Protected contents!